باجه

باجه

تو از خودت به خودت صد تماس بی پاسخ

تو از خودت به خودت صد تماس بی پاسخ
تو از خودت به ریجکت تمام لبخندت
کسی درون تو بی شک نشسته یک گوشه
دخیل بسته دلت بر جنون دل بندت

دخیل میبندم من به بغض هر باجه
دخیل بستم هر شب به بوسه ی تلفن
بگیر سمت لبت گوشی مضخرف را
و با ترانه به بغضت تماس حاصل کن

تماس حاصل کن از خودت به تنهایی
تماس حاصل کن از خودت به پیله خود
به اجتماع خودت فحش میدهی شب ها
تماس حاصل کن یک شب از قبیله خود

قبیله ای که تو را نیست میکند اما
قبیله گانه تو را میکشد به آغوشش
به حیله ای که خیابان به اجتماعت بست
فسردگی تو شد کودتای پاپوشش

قبیله ای که تورا درد میکند …گویا
تو کرم خورده ترین سیب باغ این شهری
تمام شب که بگیری به مشت ، دیوارت
تو گریه دار ترین هر اتاق این شهری

برس به توله گرگ سحر در این باجه
به آن خودی که تونیستی بزنگ با تلفن
بگیر سمت لبت گوشی مضخرف را
و با خودت ، به جهنم تماس حاصل کن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: