روسری

روسری

روسری وا کن و بر باد رها کن مو را....

روسری وا کن و بر باد رها کن مورا
قدری آزاد کن آن پیچ و خم اخمو را
شانه کن فرم غزل وار چم گیسو را
موی تو مطلع ابیات غزل خواهد شد

باعث حسرت شب های دراز و ابتر
خبر از نور بیاور، به شب درد ببر
چه کشیدم من از این بی‌خبری وقت سحر
که غمت جای تو هر روز بغل خواهد شد

سر شوخی جهان با دل من باز شد و
سی هزار عشوه به میدان تو سرباز شد و
عایشه بودی و درد شتر آغاز شد و
جنگ بین من و تو جنگ جمل خواهد شد

بعد از آن جنگ که نه تو، تویی ونه من، من
من و تو الکن عشقیم به گفتار دهن
با همین حال اگر نیم نگاهی بر من
روز پایان غمت حداقل خواهد شد…

یک کلام از تو نوشتن شده‌ یک دفتر اشک
تو اگر دست رسانی به شب من در اشک
موی شیرین تو دلشوره ز من خواهد برد
اشک بر پای تو احلی من عسل خواهد شد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: