کارون (ویرایش یافته)

صدای موجه و گریه، صدای رعده و بارون

دوباره برگی از یک گل از این خاک اومده بیرون

برا لیلای بیچاره، چی مونده غیر بغض شب

یه آغوشی که خالی شد, دلی که گر گرفت از تب

خدایا آخه چی مونده, از اون فکه از اون کارون

مث ابر بهاری شد چش همسنگرا گریون

بازم سردی و دلتنگی، بازم بغضای بارونی

حالا تشییع برگ گل مگه میشه به آسونی؟

حالا لیلای بیچاره از این باباش چی داره؟

یه احساس پر از غربت اونو تنها نمیذاره

بوی شرجی نخلستون، بازم بارونه و بارون

دوباره توی شهر اومد، بوی عشق و بوی کارون

چه حسی تو دل لیلاس, هوای شهر سنگینه

روی دوش تموم شهر داره باباشو میبینه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: