خانوم اجازه!

دلم تنگه برای ماه مهرو

تموم خاطرات بی نظیرش

واسه برگای زرد وقرمزی که

میریزن توو هوای زمهریرش

 

دلم تنگه برای درس ومشق و

همه روزای شیرینی که رفته

واسه حاضر شدن توی کلاس و

گچای رنگیه پایین تخته

 

هنوزم یادمه زنگای ورزش

دوباره نرمش و بشین وپاشو

دوباره تشنگی و خوردن آب

به عشق اولین لیوان تاشو

 

میبندم چشممو تا حس بگیرم

میبینم که شدم یک دانش آموز

نوشته روی تخته آب….بابا

معلم میگه اینه درس امروز

 

میبینم که منو خاله سمیه

دوباره همکلاس هستیم و هم میز

میبینم که معلم روی تخته

یه نقاشی کشید از فصل پاییز

 

حواسم پرت بیرون ازکلاس و

زدم زل به دری که نیمه بازه

میارم دست کوچیکم و بالا

برای گفتن خانوم! اجازه

 

همیشه بچه های میز آخر

توو دنیاشون یه ذره شیطنت هست

یه وقتا که معلم بی حواسه

یه موشک کاغذی هم این وسط هست

 

عجب خاطره های دلشینی

چه روزای خوشی بودن که رفتن

تموم دانش آموزای دیروز

جوونایی که حالا میدرخشن

 

 

 

338
۶
۲