دست تقدیر

بازم من و خیابونای تاریک
بازم من و دو راهی زندگی
کجا برم چیکار کنم ای خدا
خسته شدم از درد و آوارگی

شب میشه و جایی ندارم برم
خستگیم و رو دوش کی بزارم
از وقتی یادمه همش همین بود
از وقتی یادمه یه بی قرارم

هرکی میبینم میگه چن سالته
از بس که تلخ و غصه دار حالم
نمی دونم شاید که دست تقدیر
این حالم و نوشته توی فالم

رو شونه هام یه درد بی امونه
تحملش واسه دلم چه سخته
خودم باید مسکن خودم شم
زندگی بی رحم شده خیلی وقته

کاشکی میشد خط بکشیم رو دردا
زندگی و شروع کنیم دوباره
کاش زندگیمون مث فصلا بود که
بعد زمستون دوباره بهاره

#سمیه_مردانی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

162
۱