مرگ تدریجی خوشبختی

مگه این دنیا چقدر بزرگه که من و تو به همدیگه نمیرسیم

مگه این دنیا چقدر بزرگه که
من و تو به همدیگه نمیرسیم
انقده دور شدی از من که دلم
بی تو حالش بدجوری شده وخیم

مگه خوشبختی چقدر عجیبه که
رنگشو نمیبینم روی زمین
دیگه تا کی باید از غصه بگم
شادیامو به دل من پس بدین

میخوام از تنهاییام دور بشم
بیامو نزدیک تو جا بگیرم
نبینم روو صورتت گریه نشست
الهی من واسه اشکات بمیرم

تو بخند وقتی که میخندی برام
دل دیوونه ی من شاد میشه
این سکوتی که الان داری باز
داره توو گلوی من داد میشه

نه قرارمون نبود تنها بری
بیا از راهی که رفتی برگرد
میون سردی این گورستون
دل داغ دیده ی من تب می کرد

تو بگو وقتی نباشی بی تو
دلخوشی چجور بیاد توو سینم
توی آینه ی شکسته ی چشات
من دارم مردنمو میبینم

 

بعد تو طلوع افتاب واسه من
مرگ تدریجی خوشبختی شده
خاطرات شب آخر نگات
تنها دلخوشی توو این سختی شده

۱۷٫۶٫۹۶

از این نویسنده بیشتر بخوانید: