آشوئیتس

 

دنیا یه زندونه
زندونِ توو در توو
وقتیکه افکارت، رو دورِ تکراره
هیچی نمی فهمی
هیچی نمی بینی
از هر طرف میری، جلوت یه دیواره

زندگی بازیه دلت به چی خوشه؟
وقتیکه تنهایی رویاتُ میکُشه

* اونیکه راه فرارُ نشونت میده
فقط داره سلولتُ عوض میکنه
چه زجرآوره وقتیکه میفهمی اون
با بازی دادن تو داره حظ میکنه /*

توو جمجمه ت دنیا
مثه آشوئیتسه*
که توی کوره هاش، خودسوزیِ محضه
تن میده رویاهات
به کار اجباری
کاری که قدِ یه ارزن نمی ارزه

بیرون بزن از توو دنیای فرسودَت
عشقو بذا جای رویای بیهودَت

* اونیکه راه فرارُ نشونت میده
فقط داره سلولتُ عوض میکنه
چه زجرآوره وقتیکه میفهمی اون
با بازی دادن تو داره حظ میکنه /*

*آشوئیتس: نام شهری در لهستان که اردوگاه کار اجباری، کوره های آدم سوزی و اتاقهای گاز نازیها در آنجا قرار داشت.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

312
۱