بغض بارون

دوباره پیله ڪرده دردِ پنهون
داره می باره هر شب بغضِ بارون

درختا موهاشونو باز ڪردن
به سمت میله های سردِ اِیوون

یه راهی داره از اشکام به کوچه
که میره تا نگاهِ هر دوتامون

تو چشمام تازه میشه خیلی راحت
لبای خشک یک ماهیِّ بی جون

صدای گریه هام کمرنگ تر شد
کنار هق هق خیسِ خیابون

تموم شهرُ گشتم اونقَدَر تا
یه جایی باشه واسه هر دو تامون

گرفتم رد پای چترُ اما
تموم رَدّا رو که شست بارون !

تو که حساس بودی روم حالا
داره جون به لبم می رسه آسون

#آوا_فرزانه_قاسمی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: