شاید که این پایان یه آغازه …

*این آخر جمله اس یه تکراره
(مثل یه عکسِ لای یک تقویم
یا خط خطی مابین یک دفتر
یا فکر این که مال هم هستیم)

*هم خونه با تب های مرداده
(شاید شبیه موجی از موهات
یا عطر تلخی توی یک کافه
شاید شبیه اخم ابروهات)

*یک زخم کهنس توی این افکار
(مثل پارازیت موقع پخشه
مثل غمِ پایانٍ تعطیلات
یا این سواله : آیا میبخشه؟)

*این ماجرای دلقکِ شاده
(مثل یه روحِ مرده، سرگردان
مثل موهای زیر یک پوشش
یا تُف برای عکس برگردان)

*یک پوسته از جنس زمستونه
(مثل خشونت های یک مادر
یا نه شبیه یک گل کاکتوس
نه یک امید تو لحظه آخر)

* رو بطن یک آتیشه خردادی
(مثل تو تو آغوش امن من
مثل درونِ روشن نارگیل
یا ریزه ریزه خنده تا مردن)

*یک قصه که غمگین شروع میشه
(مثل یه صبح با چایی بی قند
یا یک شروع با دیدن کابوس
مثل همین مصرع تو این بند)

*اما تهش حل میشه به شادی
حسِ ” کنارم هستی تو سختی”
چیری میون خنده و گریه
حال تو تو رویای خوشبختی)

*شاید که این پایان یه آغازه….

از این نویسنده بیشتر بخوانید: