دل درمونده

همین دل٘ باعِثِ این سادگیـم بود حواسِش دور اَزَم ، از خستگیم بود به هرکی رو نشون داد وُ نترسید همیشه باعث شَرمَندگیـم بود

بِجُـز دل بَستَنـای ساده ی من
کسی چیزی اَزم یادش نمونده
به هرکی رو نِشـون دادم توو دنیا
مَنـو تا مرزِ بدبختیم کِشونده

 

همین دل٘ باعِثِ این سادگیـم بود
حواسِش دور اَزَم ، از خستگیم بود
به هرکی رو نشون داد وُ نترسید
همیشه باعث شَرمَندگیـم بود

 

یه جا دل خسته از دلبسته بودن
یه جا گیـرش به عشقِ تازه می شد
چقد گفتم بشین توو کُنجِ سینه ام
منو پای پیاده ، با خودش بــُرد

 

می برد وُ زخم وُ پُشتِ زَخم می کاشت
نَمک رو زَخمِ باز وُ تازه می ذاشت
نَفهمیـد و نَتَـرسید و نَپُـرسید
چرا دنیام و کوه غُصَّـه برداشت

 

من و کوهِ غَم و غُربَت توو دنیا
یه مَردِ خَسته و بی رنگِ رُویــا
چُطور باید بـِره دنبالِ حقَّـش
دل دَرمونده ی بی فکـر فردا

#حسین_خزایی
#دل_درمونده
نهم مرداد ماه نودو شش

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

380
۲