مدال

گفته بودی عشق تو بازیِ مرگه
قلب تو جام طلای لیگ برتر
یا بدو دنبال من تا قهرمان شی
یا بمون و عشقمو بیرون کن از سر

من صداتو توی اشکم ضبط کردم
انگاری داری به من دائم می خندی
توی این بازیِ تو دارم می میرم
خیلی راحت چشماتو رو من می بندی

من که دنبال مدالت پله ها رو
دونه دونه تا همین بالا دویدم
دور این گردن مدالو سفت کردی
آخرش هم من به خونه نرِسیدم

خونه تو دستای خشکت بغض کرده
آسمون کم کم داره روشو می گیره
صندلی هم زیر پاهام خالی می شه
آرزوی قهرمانی هم می میره

صندلی کم کم به هق هق در میاد و
خونه تو آغوش سردت سرد می شه
وقتشه که بپّرم از روی سکّو
اینجوری زن با پریدن مرد می شه

تیغ و دار و پنجره، قرصای رنگی
شیر گاز و شعله ی کبریت و باروت
من همونم که تهِ بن بست مردم
سهم من آغوش بود، آغوشِ تابوت

نگار عمرانی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: