آرتین ملک پور-رهسپار

در امتداد غم تو
پشت کردم به گذشته هام
چه پیرو ناتوان شدم
مثل همین نوشته هام
ببین که مو های سرم
شده یه دفتر سپید
تا از تو خواستم بمونی
وقت جداییمون رسید
برای بدرقت عزیز
چند قطره اشکی میریزم
عزم رفتن داره دلت
سفر سلامت عزیزم
هجوم آورده خاطرات
چه بیرحمانه سمت من
واسه خلاصی از قفس
ضربه ی آخرو بزن
من که نتونستم تورو
به کسی واگذار کنم
بسپرمت دست کسی
تا تو رو بیقرار کنم
من رهسپار کوچه ها
رهگذر دقایقم
ثانیه ها ک میمیرن
اتمام این علایقم

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: