یه دختر…

یه دختر خستگی هاشو

داره تنهایی میشماره

یه دختر از خودش سیره

از هر احساسی بیزاره

شبا با گریه بیداره

گرفتاره،گرفتاره

 

یه دختر سرد و افسرده اس

یه دختر سخت غمگینه

جهانش خالیه از تو

جهانو درد میبینه

 

یه دختر عاشقی کرده

ولی ضربشو بد خورده

یه دختر قلبشو داده

به سینش دست رد خورده

 

نموندی پای احساسش

یه دختر تو خودش گم شد

شدش حوای بی آدم

اسیر حرف مردم شد

 

حالا چن ساله تنهایی

خودش رو تو بغل داره

شده ابر سیاهی که

داره بغضاشو میباره

 

 

جهانش خالیه بی تو

بیین چه حالیه بی تو

هوای مرگ احساسش

همین حوالیه بی تو

 

 

بیا برگرد تمومش کن

به نفعت نیس جدا باشی

هنوز پیشت دلش گیره

بیا برگرد تو دنیاشی

 

 

 

بیا برگرد و شادش کن

جدا از هر چی بادا و

جدا از هر چی بادش کن

یه باره دیگه یادش کن..

یه باره دیگه یادش کن

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • ترانه ی زیبایی بود ولی فکر کنم اخرشو یادتون رفته ادیت کنید! امیدوارم همینطور به نوشتن ادامه بدید و روز به روز پیشرفت کنید