شکنجه میشی

الهی بمیرم برای تو که

همه ی وجودت پر از ترکشه

تو دادی نفس هاتو که کشورت

به آسونی داره نفس میکشه

 

یه عمره شکنجه میشی روی تخت

همه خاطراتت شدن همدمت

یه وقتایی جوری هوایی میشی

که انگار تو میدون مین دیدنت

 

یه وقتایی میره صدات آسمون

همون لحظه حس میکنی که اسیری

دلت میخواد آزاد بشی از قفس

به این راضی میشی تو حتی بمیری

 

با اینکه یه عمره دیگه جنگ نیس

یه میدون جنگه هنوز تو سرت

یه روزی تو جا موندی از قافله

دلت تنگ شده واسه ی سنگرت

 

دارم میبینم شوق پروازتو

همین که می فهمی یکی پر کشید

همین موقع هاست که کمین میزنه

یه لشگر غم و غصه های شدید

از این نویسنده بیشتر بخوانید: