امید دوباره

شب من تیره و تار و خسته بود
کسى از عاقبتش خبر نداشت
شبى که بذر هراس و وحشتو
توى خاک سرد عاشقى میکاشت

وقتى بغض داغ اون سکوت تلخ
نمیبارید و گلو رو میسوزوند
وقتى دست بى عطوفت ریا
دل بى گناه من رو میشکوند

از کجا اومدى یار گمشده
میون گریه بى وقفه من؟
منو با کدوم اشاره تو نگات
بردى تا مرز دوباره ما شدن؟

تو پناه شعله چشاى تو
من همون ققنوس قصه ها شدم
توى خاکستر خاموشى که بود
گر گرفتم و دوباره شدم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • خیلی خوبه امید ،اتفاقا توی اون دو کتاب که گرفتم نوشتم باید امید وار بود... ققنوس جاودانه بودنش خوبه اما تنهاییش نه گر گرفتم و دوباره چی شد؟ پا؟ صفحه کهنه یادداشتای من گفت دوشنبه روز میلاد منه اما شعر تو میگه که چشم من تو نخه ابره که بارون بزنه آخ اگه بارون بزنه آخ اگه بارون بزنه...