گل یا پوچ

 

ما نسلِ صداهای سرخورده ایم
گم و گور و زندونیِ وهممون
توو بازیِ گل یا پوچِ زندگی
یه مشت بدبیاری شده سهممون

 

یه عمره پی هر سوال و جواب
هیچ و پوچ شده سرنخِ زندگی
یه عمرم رها باشی باز آخرش
گرفتاری توو برزخِ زندگی

 

تا میخوای بجنگی زمین و زمان
خودِ رؤیاها رو سپر میکنه
که هر موجِ این بی محلی تهش
گوشِ باورامونو کر میکنه!

 

تا وقتی به هیچ و / احساسی سرخورده
به دُوری از باطل / دنیات گره خورده

هر گوشی پشتِ هر / مشتِ تو میمیره
فریادتو  یک عمر / نشنیده میگیره

 

یه نسلیم که تن داده به باختن و
اسارت توو جنگِ سکوت و تنش
به یک مشت فریاد نشنیده که
از اول توو نطفه خفه کردنش !

 

صداتو غلاف کن گوشِ هیچکس
به ناگفتنی ها بدهکار نیس !
توو مشتِ گره کرده مون هیچ چیز
بجز ضجّه هایی دل آزار نیس …

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

558
۳
۲