.:.:.: دلبریدن :.:.:.

چه روزایی که با خوب و بد تو
کنار اومدم و به پات نشستم
فدا کردم برات آینده ها رو
آهای تندیس بیجون با تو هستم
گذشتم از تموم آرزو هام
که توو آغوش تو آروم بگیرم
گناهم ساده بودن بود و خوبی
چرا باید توو این حسرت بمیرم
کشیدی با نگاه سرد چشمات
یه خط تیره روی باور من
تو این روزای سخته دلبریدن
خدا تنها خودش شد یاور من
طلوع آرزوم بودی یه روزی
الان رو به غروبم بی تو تنهام
تموم دل خوشی هامو گرفتی
به فکر زنده بودن توی فردام

از این نویسنده بیشتر بخوانید: