وصال تو مرا کمال ایمان است

برای حسی که از تو جا مانده
ملامتم مکن که بی گناهم من!
وصال تو مرا کمال ایمان است
پناه من نباشی سر به چاهم من!

میان بودنت تا نبودنت در دل
هزار و چند کبیسه را باید دید
تو ماه کامل کدام دلداری ؟
که سهم داشته های مرا دزدید

منم ، خودم ، همان خود من سابق
همان خودی که با تو سر کرده
همان خودی که ناخدایت بود
میان هر بلا ، دلش سپر کرده

منم همان غریبه که آشنایت بود
شریک لحظه های پرشکایت بود
میان بی پر و بالیت پناهت بود
به هیچ دلخوشی باز رضایت بود

منم برای تو ، آه.. کمتر از هیچم
پر از امید وصالم ، منم که پاپیچم
منی که حضور تو در دلش مانده
میان بود و نبودت سخت درپیچم!

**

“پر از غمم تهی از هر چه بودن تو
پر از غرور شکسته به زیر پاهایت
همان که بی تو ما شدنش پرپر شد
مثال وصله ناجورجدا نشد رویایت”

منم انیسه ی باران ، ماه دیگر هیچ
منم چراغ خانه ای خالی که می سوزد
منم – من ..تو آه تمام لحظه ی من
دوچشم تر شدم که به راه می دوزد

منم شبیه چشمه ای که می جوشد
همان طبیعت زرد که برف می پوشد
منم صدای زجه ای در تهاجم باد
منم که از باده ی می زهر می نوشد

#حسین_خزایی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: