نقد آقای علی ادریس زاده بر ترانه ی آقای علی یاری

یک« تراسِ کافه در شب» با
چای یخ کرده ای که رو میزم
از دهن افتاده مثل خودم
مثل برفِ میون پائیزم
.
بیست سال عقب تر از امروز
اولین و آخرین وقتی
که تو غَرق عشق من بودی
و پس از یه حادثه رفتی
.
یک کُلاه پَهلَوی رو سَر
یک پسر بچه ای که عاشق شد
یه جوونِ پیر که من باشم
و یه دختر بچه ای که فارغ شد
.
بیست ساله کودکی دارم
بیست ساله مادرش بودی
عشق ما یه شب درازا داشت
بیست ساله عاشِقَش بودی
.
میزِ رو به روی من انگار
یک نفر هست مثل چشمانت
یک نفر شبیه بیست سال پیش
یک نفر که مرا بخنداند
.
صندلی های رو به رو خالیست
باز به خیال من برگرد …….
انقدر تَصورت کردم ….
سومین استکانمم یَخ کرد ..
.
خلوت بیست ساله ی من با
بعد از ظهره شلوغ «چام کافه»
بیست سال به تلخیه قهوه
زجرِ یک شب به طعم نسکافه
.
خلوت من با تمامِ عُریانت
به خیالِ عشق وامانده
این وسط منو تو میدانیم
یک پسر بچه در تو جا مانده

۱۵-۱

باعث خوشحالی افتخار دارم نظرات شخصیمو روی اثر دوست خوبم جناب آقای علی یاری مینویسم.
قبل از اشاره بند بند نکاتی رو به شکل کلی بیان میکنم.
از همون ابتدای ترانه با نام(کافه چام) ، ذهن مخاطب دچار فضای خاص میشه که احتمال بروز شخصی نویسی و وجود ارجاع برون متنی رو در متن تقویت میکنه.
در متن ترانه با عدد بیست مواجه میشیم که شکل استفادش ناخوداگاه مارو سمت اثر جناب غیاثی (ده سال بعد از حال این روزام) میبره که سال و فضای کافه تصویر شده و اینکه در این اثر کار خاص تری با عدد سال انجام نشده و به ترانه مذکور هم در جاییش اشاره نشده که این مورد خودش از اصلی ترین نکات ضعف ترانه است.
تم روایت دار ترانه با توجه به داشتن لوکیشن ثابت کمی برای تعدد بند(۸ بند) بدون تصویر پردازی های متفاوت و ادامه دار و مکمل و همچنین عدم استفاده از ترجیع بند با وزن متفاوت اثر رو از سمت ترانه و اجرا دور و به شعر محاوره اون هم در سطح سوق داده.
و اما بیان نکات به شکل بند به بند:

«چام کافه»

یک« تراسِ کافه در شب» با
چای یخ کرده ای که رو میزم
از دهن افتاده مثل خودم
مثل برفِ میون پائیزم

شروع با یه مصرع خاص که انتظار داریم با یه اثر مدرن و تصاویر متفاوت روبرو بشیم .
اما آیا “تراس کافه در شب” بسیار تصویر شخصی و گنگی نیست!؟ نکته ای که این تصویر و نا موفق و نادرست هم میکنه استفاده از با در ادامه و تکمیل اشتباه تصویر در مصرع بعد هست.
واقعا تراس کافه ای در شب با یک استکان چای یخ کرده رو میز از لحاظ معنا و دستور چیه.اصلا چه شکلیه که مثلش بود.
تصویر فوق شخصی و انتزاعی که اصلا درست از لحاظ دستوری و معنایی پرداخت نشده.
معنا در مصرع سوم بیشتر ضربه میبینه
تراسی با اون تفاسیر که از دهن افتاده مثل خودم!!!
و یهوو مثل برف میون پاییز…
متاسفانه پراکندگی ذهن و عدم تسلط سراینده در بیان و پرداخت تصاویر ذهنیش بندی سردرگم و گنگ،با اشتباهات ساختار و معنا رو بوجود آورده.از ایراد و تغییر وزن در مصرع سوم هم نباید غافل شد.

…….

بیست سال عقب تر از امروز
اولین و آخرین وقتی
که تو غَرق عشق من بودی
و پس از یه حادثه رفتی

باز سکته وزنی در مصرع های این بند
و عقبتر برای سال(قبل و بعد) مناسب هست نه جلو و عقب و شاید تفاوت با کار جناب قیاسی در استفاده از عقب تر به جای “بعد از” باشه
مصرع دوم از لحاظ زبانی بسیار دور از منظور شاعره (اولین و اخرین وقت)
“که” حشو در ابتدای مصرع سوم و “و” در ابتدای مصرع چهارم به سقوط این بند کمک کرده.
“و پس از ” دوگانگی زبان و به شکل واضح نشون داده و بسیار تو ذوق هم میزنه.
………
یک کُلاه پَهلَوی رو سَر
یک پسر بچه ای که عاشق شد
یه جوونِ پیر که من باشم
و یه دختر بچه ای که فارغ شد

مشکلات مجدد در لغزش وزن این بند هم رها نکرده
کلاه پهلوی رو صرفا میشه به یه تصویر کاملا شخصی برای سراینده نسبت داد و اصلا پرداختی برای مخاطب بیرونیش نداره.
نکته بعد در این بند دو گانگی زبان در استفاده از “یک” و “یه” هست
نکته بعد زمان فعل هاست که به کل ناهمگونه حال و ماضی….
علاوه بر اینکه باز هم آشفتگی پرداخت رو در مصرع ها شاهد هستیم.
استفاده از (و) در مصرع چهارم این بند پایان نافرجام بند رو کامل میکنه.
………

بیست ساله کودکی دارم
بیست ساله مادرش بودی
عشق ما یه شب درازا داشت
بیست ساله عاشِقَش بودی

باز مشکل وزن
که در تمام بندها خروج از وزن “فاعلاتن مفاعلن فعلن” مشهوده

“درازا” و ” عاشِقَش ” زبان محاوره رو دچار اخلال میکنه.
در محتوای این بند هم بدون پرداخت مناسب و تصویر مناسب صرفا به طرح یک گزارش اکتفا شده.
………..

میزِ رو به روی من انگار
یک نفر هست مثل چشمانت
یک نفر شبیه بیست سال پیش
یک نفر که مرا بخنداند

تکرار مشکل وزن و متاسفانه قافیه.

در محتوا هم اصلا پرداخت صورت نگرفته…
یک نفر شبیه چشمانت!!
که تو را بخنداند!!
“بخنداند” زبان دچار ایراده
…….

صندلی های رو به رو خالیست
باز به خیال من برگرد …
انقدر تَصورت کردم …
سومین استکانمم یَخ کرد ..

مشکل وزن تکراری مشاهده میشه که بیشترین حدسم با شناخت دوری که از سراینده دارم کمتر کار کردن روی این وزن بوده که متوالی وزن در بندها گم میشه.
گزارش و توصیف از یک اتفاق و احساس کاملا شخصی که نتونسته سراینده با تصویرسازی خوب اون رو تعمیم بده به گروهی از جامعه
…….

خلوت بیست ساله ی من با
بعد از ظهره شلوغ «چام کافه»
بیست سال به تلخیه قهوه
زجرِ یک شب به طعم نسکافه

با خوانش پیوسته بعد ظهر از نظر وزنی بند سالمه و اما برای من مخاطب در محتوا این سوال پیش میاد زجر یک شب به طعم نسکافه چجوری !؟؟
منظور سراینده زجر چجوری بوده!؟
قهوه المان تلخی هست ولی نسکافه المان چیه!؟؟
………

خلوت من با تمامِ عُریانت
به خیالِ عشق وامانده
این وسط منو تو میدانیم
یک پسر بچه در تو جا مانده

مشکل مکرر وزن تکرار میشه.

اما دوگانگی زبان
این وسط من و تو (محاوره) میدانیم(معیار)

این وسط منو تو میدونیم…(محاوره)

“عریانت” (معیار)

باز تصویر شخصی و انتزاعی که در ذهن سراینده شکل گرفته و در کاغذ گنگ پیاده شده.

در مجموع این اثر به دلیل تعدد ایراد در وزن،دوگانگی زبان،عدم پرداخت مناسب،عدم خلق تصاویر بکر و…. بیشتر خطی گزارشی رو طی کرده و تنها با بکارگیری چند کلمه کلیشه مدرن مثل (قهوه،کافه،نسکافه،استکان و…)تلاش شده که اثر متفاوتی خلق بشه که کاملا ناموفق بوده.
با توجه به اینکه سراینده اثر در حیطه سرودن آثار وابسته به اجرا چند سال هست فعالیت مناسبی داره پیشنهاد میکنم با تقویت قلمش در اون مسیر گام برداره و نوشتن این دست آثار محاوره رو که وابسته به ملودی نیست با وسواس , مطالعه و تجربه بیشتر انجام بده.
در پایان از علی یاری عزیز بینهایت سپاسگزارم و امیدواریم همواره شاهد اجرای آثارش و موفقیت بیشترش در این مسیر باشیم.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

مطالب پیشنهادی