مرگ قناری

لباتو می بندن ولی چشمات
مثنوی هفتاد من می شه
تو راه می ری، زنده ای اما
روح تو هر لحظه کفن می شه!

می بینیو می فهمیو هر شب
بوی جسد می گیره آیندَت!
افکارشون این بوده از اول
باقی نمونه چیزی از خندَت

همیشه بخند / سکوتو بخون! / بلرزه جهان
سازتو بزن / برقصه برات / زمینو زمان

هر جوری خواستن با تو تا کردن
تا رو لباتو پر کنن از هیس
توی گلو وقتی صدا حبسه
مرگ قناری اتفاقی نیس!

آغوش تو گهواره ی فرداس
فریادو لالایی بخون دختر!
نسلی که تحویل جهان می دی
می شوره خونِتو با خون، دختر!

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

299
۱
۱