تنواره ی یاس

من از دروازه های شب گذشتم
بدون تو بدون ماه رفتم

تموم لحظه هام دلواپسی بود
توی بیهودگیها راه رفتم

ستاره بودم اما شب ندونست
که میتابم تا روشن بمونه

تمام تیرگیهاشو به من داد
که پاییز صدام از غم بخونه

تنم میسوزه و آواز میشن
حریق واژه های پر تحمل

صدام شعله وره توی ترانه
فضا عطری و گرمه از تب گل

بذار تا بشکنه قلب ترانه
که سقف شب بشه تنواره ی یاس

حقیقت داره اشکای ستاره
میباره از چشاش تصویر الماس

من از آغاز شب آغاز میشم
میخونم از تو.. باز.. از تو دوباره

عجیبه شب هنوز تاریک باشه
میخونه واسه ماهش این ستاره

#آزاده ربانی

668
۱۴
۶