حسرت

همه عکساتو سوزوندم
وقتی پیشِ من نموندی
دیگه شعری ننوشتم
وقتی شعرامو نخوندی

انگار از عشقت گذشتم
یا که ازیاد تو رو بردم
شاید هم تورو نخواستم
دیگه حسرتی نخوردم

اگه از تو دور باشم
دیگه به فکر تو نیستم
غرق یه تنهایی میشم
تا ببینم که کی ستم

از این انتظار شکستم
که بگی دوسم نداری
اگه روزی تورو دیدم
تو دلم حسرت نکاری

تو شبای بی قراری
پّرِ رنجی از کابوسم
مث قایقی شکسته
توی قلب اقیانوسم

حالا منم و یه حسرت
زندگیم شاید تباهه
حسِ خوشبختی بی تو
مثل عمر گل کوتاهه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: