خیال لعنتی

 

دوباره اشکات میباره مثل بارون

میباره روگونه هات دوباره آروم

بزار دوباره من پاک کنم اون  اشکاتو

توکنار من بمون و از پیشم نرو

منو تنها نزار میشکنه قلبم

من نمی تونم تحمل کنم

این حس مبهمی که میشینه تو قلبم

خیال می کردم بارفتنت توهم میشکنی

اما نه این خیال لعنتی درست نبود و نشکستی

یه عاشق مثل من تنهامونده اینجا

یه بی معرفت مثل تو عین خیالشم نیست اینجا

میخوام یه خط بکشم دور خودم

که دیگه فکر عاشقی نزنه به سرم

چون تو رفتی و دیگه برنمی گردی

اینو میفهمه ای دل لعنتی

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: