خداحافظ…

بهت گفتم خداحافظ
نه اینکه وقت رفتن بود
خداحافظ برای من
یه چیزی مثل مردن بود..‌

تو رو کم دارمت اینجا
مث رویای آزادی
تو تنها آدمی بودی
که عشقو یاد من دادی..‌.

تو تنها آدمی بودی
که حرف عشقو میفهمید
که از دریا شدن پُر بود
که از طوفان نمیترسید…

کنارت پشت قلب من
به کوهی تکیشو میداد
کسی که کوه و گم کرده
هنوزم تکیشو میخواد…

هنوزم وقت تنهایی
پر از غوغای بارونم
هنوزم لیلیِ عشقی
هنوزم مثل مجنونم…

خداحافظ برام یعنی
یه وقتا موندن آسون نیست
یه ابرایی همیشه هست
که لنگ فصل بارون نیست…

مث چشمای مردی که
تو چار فصل خدا خیسه
واسه حرفایی که، تنها
جوابش گفتن هیسه…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: