سنگ

من این جا راحت وآسوده خاطر
تو اون جا خسته و دلشوره داری
به زیر سقف بی نگاه خورشید
تواز دست ستم آروم نداری

یه عمره زخم شلا قای دشمن
میخنده روی کتف خونه ی تو
یه عمره نیست جز کوه غم ودرد
بساط کوله بار شونه ی تو

هنوزم عکس بی صدای فریاد
توو قاب خیس چشمات دیده میشه
بادستای ستم گلهای خنده
هنوز از باغ لبهات چیده میشه

صبوری میگه از تو جز صبوری
ندیده زیر بارون شهادت
آخه به خون نشستن قلب پاکت
از آغاز تولد کرده عادت

تو در برابر سپاهی از شب
پراز امیدو بی تردید هستی
تواز دیو سیاهی نمیترسی
تو جزء لشگر خورشید هستی

تویی پیروز و قهرمان میدون
میون قصه ای که نامش هس(ت)جنگ
تودست دشمنت تیرو گلوله
ولی دستای تو رفیقه باسنگ

همون سنگی که میره سمت دشمن
تا قلب تو یه دم آروم بگیره
اگر چه تو همیشه بی قراری
تا وقتی قبله ی اول اسیره

از این نویسنده بیشتر بخوانید: