نقد خانم سپینود پهلوانی بر ترانه ی آقای بهزاد صادقی

“فکر در گیجی”
با صداىِ آلارم گوشىْ باز
خسته از رختخواب پا میشم!
گیجْ ، توو فکر و فکر در گیجى
تووى حمامِ سردْ جا میشم!

زیر دوش هم حواس من پرتِ
مغز من خواب رفته توو دستم!!
یاد من نیست پُست دیشب را
”عضو کمپین قطره آب هستم” !

با نگاهْ هاى خیره و مبهوت
پىِ پیراهن سفیدى که…
عطر یک زن هنوز در آن هست
با همان غلظت شدیدى که…!

غرقْ در آن خیال مضحکْ باز
ترکِ خانه بدون صبحانه!
دور از چشم هاى همسایه
ترکِ خانه به شکلى دزدانه!!

هدفونى تووى گوشْ ، آهنگى
با صداى غریب خواننده
”شین.نون” بغض تازه اىْ ،آهى
و جوانى که در به در مانده…

سرِ کوچه و دکه اى بى روح
ناگهانْ تیترهاى جنجالى
همهمه ، توطئه و حزبى که
رو به باد است و طبل توو خالى!

اسم اشخاصْ با مخفف نیز
تووی هر بند ، ساده گنجانده
پیرمردى که زیر لب میگفت:
” ذره اى معرفت هنوز مانده!!! ”

”میم.خ – میم.میم و آن تاجر
سین .میم – ب . ز و الف . ها ها !”
آه لعنت به این مخفف ها
تف به هرچى سیاست و دعوا!

باز هدفون به گوش و باز آهنگ
طعم تلخ ترانه اى دلریش
”باز مى سازمت وطن جانم
گرچه با خشتْ خشتِ جانِ خویش”

از چهار راهْ تا سرِ میدان
مات و خیره به اینهمه آدم
تووى هر رهگذر که می بینم
دنبال ” آلیوشا” میگردم!

روى هر چهره اى که رد میشه
طرحى از یک نقاب مى بینم
ما کجا اعتمادْ گُم کردیم؟
جاى پاسخ …نقطه مى چینم!

در من ابرى مدام می بارد
از همین گشت هاى تکرارى
باید انگار ساده پنهان شد
در همین خنده هاى اجبارى!!

در من ”آئورلیانو”یى زنده است
با وجود سکوت غمبارم
لحظه ی خواب کردن این مغز!
من سر جنگ با خودم دارم…

۱۵-۱

با صداىِ آلارم گوشىْ باز
خسته از رختخواب پا میشم!
گیجْ ، توو فکر و فکر در گیجى
تووى حمامِ سردْ جا میشم!
بند اول هر ترانه،معرف اون ترانه ست.خیلی اهمبت داره که آغاز یک سروده چطور رقم بخوره چون انتظار مخاطب از اثر در مواجهه با بخش آغازی اون شکل میگیره.این بند،تنها یک توصیفه.هیچ کدوم از کلمات بار معنایی متفاوت یا خارق العاده ای ندارن و همه چیز تا اینجا مثل شروع یک قصه ست.در حالی که از ترانه شاعرانگی بیشتری انتظار میره.

زیر دوش هم حواس من پرتِ
مغز من خواب رفته توو دستم!!
یاد من نیست پُست دیشب را
”عضو کمپین قطره آب هستم” !
پرته رو چه بهتره پرت ننویسیم.کسره رو به جای ه و برعکس به کار نبریم،شناخت تمایز این دو قطعا نشانه دقت و دانش ترانه سرا خواهد بود.در کنار ایراد وزن مصرع اول و دوگانگی زبان در مصرع سوم،ترانه در این بند رخ اعتراضی و انتقادی خودش رو به ما نشون میده.شاید!یعنی مخاطب حدس میزنه که شاید این کار یک انتقاده.مغزی که توی دست به خواب رفته…چقدر از کلمات کار میکشیم موقع سرایش!و چقدر به مخاطب کمک میکنیم که منظور مارو تو سایه روشن کلمات پیدا کنه!

با نگاهْ هاى خیره و مبهوت
پىِ پیراهن سفیدى که…
عطر یک زن هنوز در آن هست
با همان غلظت شدیدى که…!
در ترانه با زبان محاوره و یکدست، نگاه ها نداریم.مگر اینکه حتی از دوگانگی زبان هم توی اثر کار کشیده باشیم.که در اینجا فکر نمیکنم اینطور باشه.اشاره به یک فقدان،به نظر من،با باز گذاشتن انتهای ابیات صورت گرفته.معمولا از این برداشت آزاد باید منظوری برداشت بشه.باید از این نگفتن ها و حرف قورت دادنای شاعر به چیزی برسیم.چیزی که مخاطب رو به انتظار مینشونه توی این بند.

غرقْ در آن خیال مضحکْ باز
ترکِ خانه بدون صبحانه!
دور از چشم هاى همسایه
ترکِ خانه به شکلى دزدانه!!
خیال مضحک چه خیالیه!از چی حرف میزنیم.مصرع آخر ایراد وزنی داره.علاوه بر اون،صبحانه نخوردن شخصیت داستان ما باز هم چیزیه که کد خاصی نداره و به اصطلاح رو هواست.به چیزی هنوز وصل نشده.

هدفونى تووى گوشْ ، آهنگى
با صداى غریب خواننده
”شین.نون” بغض تازه اىْ ،آهى
و جوانى که در به در مانده…
شین نون شاهین نجفیه؟تا به اینجا فقط توصیف و توصیف و توصیف.توصیف روزمرگی یه آدم.که معلوم نیست مفهوم و منظور نهایی چیه از این توصیف ها.

سرِ کوچه و دکه اى بى روح
ناگهانْ تیترهاى جنجالى
همهمه ، توطئه و حزبى که
رو به باد است و طبل توو خالى!
ماجرا وارد فضای سیاست میشه.ناگهان تیترهای جنجالی چی؟دکه ی بی روح چجور دکه ایه و دکه با روح چطور.تیترها ناگهان هجوم میارن یا میپرن جلوی شخص؟ناگهان چقدر قید بدیه برای این عبارت.و برای تیتر!توی این عبارت.

اسم اشخاصْ با مخفف نیز
تووی هر بند ، ساده گنجانده
پیرمردى که زیر لب میگفت:
” ذره اى معرفت هنوز مانده!!! ”
گنجانده شده درسته.و این حذف اصلا حذف توجیه پذیری نیست.مصرع آخر ایراد وزنی داره.و ارتباط چندانی بین دو نیم بند نیست.

”میم.خ – میم.میم و آن تاجر
سین .میم – ب . ز و الف . ها ها !”
آه لعنت به این مخفف ها
تف به هرچى سیاست و دعوا!
هاها!به چی یا به کی.به چند تا حرف که حتما مخاطب موظف و مجبوره که اونها رو رمرگشایی کنه!من به نگاه صاحب اثر به سیاست کاری ندارم.اما این عصیان و لعنت فرستادن به علم سیاست باید دلیل کافی داشته باشه تو متن.که نداره.و مخاطب قانع نمیشه از این بابت

باز هدفون به گوش و باز آهنگ
طعم تلخ ترانه اى دلریش
”باز مى سازمت وطن جانم
گرچه با خشتْ خشتِ جانِ خویش”
وزن مصرع پایانی یکدست نیست.باز هم توصیف و توصیف و توصیف

از چهار راهْ تا سرِ میدان
مات و خیره به اینهمه آدم
تووى هر رهگذر که می بینم
دنبال ” آلیوشا” میگردم!
باز هم کلمات بلا استفاده…

روى هر چهره اى که رد میشه
طرحى از یک نقاب مى بینم
ما کجا اعتمادْ گُم کردیم؟
جاى پاسخ …نقطه مى چینم!
مصرع پایانی مصرع خوبی نبود اصلا!حتی منظور هم به خوبی ادا نشده.

در من ابرى مدام می بارد
از همین گشت هاى تکرارى
باید انگار ساده پنهان شد
در همین خنده هاى اجبارى!!
ترانه ناگهان وارد زبان معیار میشه.

در من ”آئورلیانو”یى زنده است
با وجود سکوت غمبارم
لحظه ی خواب کردن این مغز!
من سر جنگ با خودم دارم…
آئورلیانو،صدسال تنهایی.این یعنی مخاطب این ترانه،باید حتما اون کتاب رو خونده باشه.پس ما با یک ترانه ی خاص مواجهیم که مخاطبینش اهل مطالعه هستن.پس باید با دقت بیشتری کلمات رو کنار هم بچینیم.به عقیده ی من میشد این کار رو بهتر از این ها نوشت.بیشتر روش فکر کرد.اگر وزن عروضی رو انتخاب کردیم بهتره تا جایی که ممکنه بدون اشکال و دقیق وزن رو رعایت کنیم.کلمات خیلی مهمن.باید روشون فکر بشه.
با آرزوی پیشرفت روز افزون

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام هم ترانه و هم نقد رو خوندم ترانه ی با ظرفیتی بود و قطعا اگر نکاتی که گفته شد مد نظر قرار بگیره و به ویرایش اثر اهتمام جدی بشه اثر خوبی خواهد شد سپاس از خانوم پهلوانی عزیز بخاطر نقد و فرمایشات متینشون و سپاس از جناب بهزاد صادقی عزیز برای در اختیار قرار دادن تکست ترانه شون برای نقد امیدوارم دوستان از بخش نقد آثار استفاده ی کافی رو ببرند با آرزوی توفیق روزافزون برای عزیزان
  • درود به هر دو عزیز... ترانه و نقد، هر دو مفید بودند. موفق باشید...
مطالب پیشنهادی