نقد خانم سپینود پهلوانی بر ترانه ی آقای مهدی دمی زاده

ما رُ جدا کردن / ریلایی از آهن / توی سرم سوته / از آخرین رفتن
رو شیشه‌ی کوپه / چشمات می‌چسبه / بُهتِ نگاه تو / سرتاسرش نصبه
وزن قطار امروز / بدجوری سنگینه / رویای بعد از تو / با دود تزئینه
پُر می‌شه پلکام از / بغضی که رم کرده
سَر می‌ره اشکام از / چشمِ ورم کرده
یک در میون نبضم / در حال کوبیدن / می‌گی خداحافظ / خم می‌شه پشت من!
پُشتم به خطِّ سرخ / با عینک تیره / همراهِ را آهن / ایسگاه هم می‌ره!
بعد از تو قلب من / سرتاسرش حجله‌س! / کلاً نفس تنگه / توو این هوایِ پَس
پُر می‌شه پلکام از / بغضی که رم کرده
سَر می‌ره اشکام از / چشمِ ورم کرده
افکار من ناجور / روی لبم سیگار / پامو فلج کرده / احساس لاکردار
حال و هوام ابره / دود و دمم قاطیش / بی شعله می‌سوزم / بی شعله‌ی آتیش
ما رُ جدا کردن / ریلایی از آهن / روی لبم سوته / از آخرین رفتن…

۱۵-۱

با سلام
با خوندن این کار برای چند بار و با توجه به محتوا و در حقیقت حرفی که اثر داره با مخاطبش میزنه باید گفت مضمون کار و در واقع موضوعی که بهش پرداخته شده موضوع چندان نویی نیست.هرچند بیش از خود موضوع چگونگی پرداختن بهش مهمه اما گاهی برای مخاطب موضوعات تازه تر و بکرتر جذابیت بیشتری دارن.حتی برای مخاطبین عام.به هر حال حدیث این کار حدیث جدایی و غمه و فضای تیره و غم آلودی ازش انتظار میره.

برای بررسی کار از دید یک مخاطب نسبتا جدی،نه یک منتقد و نه حتی یک شاعر یا ترانه سرا و به عنوان شخصی که به ترانه سعی میکنه جدی تر نگاه بکنه،نیاز به یک نگاه عمیق و نسبتا نکته سنج حس میشه…هرچه که من در خصوص این اثر میگم قطعا جای بحث داره و صد در صد درست نیست.چرا که میشه به تعداد تمام مخاطبین یک اثر روی اون اثر نظر داد و بحث کرد.در اینجا مجبورم مولف کار رو که قطعا یکی از دوستانی هستن که من ازشون خیلی چیزها آموختم نادیده بگیرم و متن محور یا حتی مخاطب محور به اثر نگاه کنم.

همونطور که گفتم،محتوای کار،موضوع کار نیازمند یک فضای غم آلوده.فضایی که مخاطب رو با اندوه خودش همراه کنه و بیشترین هم ذات پنداری رو در وجود مخاطب ایجاد کنه.

کلماتی نظیر بغض،دود،تصویر گریه و سر رفتن اشک هاو…در طول کار احساس غم رو تا حدودی منتقل کردن.اما میشد خیلی بیشتر روی این مقوله تمرکز کرد و بار احساسی کار رو خیلی بیشتر کرد.

توس بند ابتدایی که به عنوان بند آغازین تا حد زیادی تعیین کننده ست و موثره روی قضاوت مخاطب،از جدا شدن سخن به میان میاد و این جدایی به ریل های آهنی نسبت داده میشه.شاید در ذهن مولف بین آهنی بودن ریل ها و جدایی اجباری ارتباطی وجود داشته…اما رشته ای که بین این دو فاکتور وجود داشته باشه و معرف این پیوند باشه برای مخاطب چندان قابل رویت نیست.و در واقع کدی در این زمینه به مخاطب داده نشده که به عقیده ی من جای خالی این رشته ی اتصال خیلی به چشم میاد.

یا اشاره به وزن قطار و بهره گیری ازش که انگار نیمه کاره میمونه و مصرع هایی که بعدش و برای تکمیل بند بهش اضافه میشه،شاید ارتباط کمتری با این بیت داشته باشن.

رویای مزین با دود هم میتونه از اون عواملی باشه که احساس حسرت و اندوه رو در مخاطب ایجاد کنه.

ترجیع بند کار،با توجه به سبک و سیاق کار بند مناسبیه.بغض رم کرده رو به شخصه،اگر اجازه ی اعمال سلیقه بهم داده بشه،دوست داشتم
بند بعدی بیشتر در حال توصیف صحنه ست.توقع داشتم عبارت تکراری خم میشه پشت من به کار نره توی کار.یک تصویر جدید تر و نگاه متفاوت تری رو جستجو میکردم.
اینکه ایستگاه همراه قطار بره منطقی تره تا همراه راه آهن.تصویری که مولف میخواسته بسازه برای من قابل حدسه اما شاید خیلی بهتر میشد اون رو ساخت.
توی بند بعدی عبارت هوای پس،القا کننده ی حس دلهره ست بیشتر.دلهره ای که مخاطب برای مواجهه با اون خیلی آماده نشده تا اینجای کار و در واقع بیشتر از اینکه از دلهره ی این جدایی سخن به میان بیاد،غم و اندوه ناشی از اونه که بازگو میشه.شاید نیازمند تغییر یا یک زمینه ی مناسبه این عبارت.

کلمه ی ناجور یه مقدار غافلگیر کننده بود برای من در ابتدای بند بعدی.اما حس میکنم با کلمه لاکردار تناسب دارن که خب اگر کل اون مجموعه رو با کلیت کار بسنجیم،از تناسب کمتری با هم برخوردارن.

تکراری که برای سوختن و آتیس اتفاق افتاده به القای حس اون بند کمک کرده از نظر من.بی شعله سوختن.به نظر من تکرار تا حدودی موفق بود.هرچند شاید حرف جدیدی نباشه اینکه بی شعله میسوزم!

برای انتهای کار هم به نظرم اتفاق خوبی افتاده و کار اونموقع که باید و اونطور که باید تموم میشه.

با آرزوی موفقیت و سربلندی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • درود بر دوستان گرامی. به خصوص بانو سپینود پهلوانی و جناب دمی زاده... هم اثر و هم نقد اثر، زیبا، مفید و جالب بودن. موفق باشید...
  • سلام ممنون از خانوم پهلوانی عزیز سپینود عزیز که بررسی ونقد رو در این اثر برعهده گرفتند و از عهده برآمدند بخوبی مثل همیشه و سپاس بیکران از جناب دمیزاده ی عزیز وآثار خوب خواندنی خاص وجذابشون امیدوارم هردو عزیز درکنار سایرد وستان محبت و لطفشون رو ازما دریغ نکنند و همچنان در سایه ی اندیشه وقلم دوستان عزیزان از زیبایی های نگاه و حس وادراکشون یاد بگیریم و لذت ببریم شاد وسرافراز باشید
مطالب پیشنهادی