فصل بارون

ببار بارون بزار آروم بگیرم
ببار بارون دلم پر شده از درد
ازش دورم ولی قلبم باهاشه
غم تنهاییمو هرکسی حس کرد
بازم خاطره هاش توی خیالم
نمیزاره یه لحظه پا بگیرم
شاید با اینهمه فاصله میخواد
که من از درد تنهایی بمیرم
هنوزم متن حرفای قشنگش
توی گوشم داره تکرار میشه
چشام از آخرین لحظه ی دیدار
داره لحظه به لحظه تار میشه
میبینم جای خالیشو کنارم
میبینم و نمیشه کاریم کرد
چه ساده رفته و فایده نداره
بگم خاطره های خوب برگرد
شدم دیوونه ای با یه دلِ تنگ
که تنها مونده با آوار خونه
هنوزم گاه و بیگاه قلب خستم
اونو میگیره هر لحظه بهونه
بازم خاطره هاش توی خیالم
بازم جای قدمهاش تو خیابون
ببین دلتنگی بی موقع من
دوباره با شروع فصل بارون
۱۱/۶/۹۵

از این نویسنده بیشتر بخوانید: