محکوم

مه گرفته این مسیر قلبمو
تاریکم وقتی که سمت تو میام
تو نهایتی واسه دعای من
مگه میشه چیزی از جز تو بخوام

شبو با یه چشم تر سر میکنم
تا شاید عذابمو کم بکنی
لذت زندگی رو بهم بدی
خوشی رو واسم یه مرهم بکنی

توی هر سختی راه زندگی
به پاهای خسته ام کمک میدی
وقتی آرزو دارم توی دلم
میای و بهم یه قاصدک میدی

من واسه اینکه به بالا برسم
تو بگو باید چقد دعا کنم
نبض این دلو به دستم بگیرم
توی این دلم یه کودتا کنم

منو محکومِ به تنهایی نکن
تو که میدونی چجور دق میکنم
یه روزی میاد که با اشک چشام
خودمو سراپا عاشق میکنم

باید این پنجره ها رو وا کنم
تا که راحت برسه صدای من
با یه دنیا خستگی داد بزنم
که بگم شرمنده ام…خدای من
۳/۶/۹۵

از این نویسنده بیشتر بخوانید: