پا پَس بِکش نرو

برگرد، نگاهی به عقب بنداز
ببین کجایِ قصه جا موندی
تمومِ لحظه هایِ خوبت رو
از روو تنِ جوونی تاروندی
لالایی خونِ خسته دل حالا
پیرِ تو شد دستاش میلرزه
اون مادری که خونِ دل میخورد
از لقمه یِ حرووم میترسه
” بغضِ یه مادرو، از توو چِشاش ببین
پا پس بکش نرو، فقط بمون همین
پا پس بکش نرو، که دیر میشه زود
نگو خدا نخواست، نه قسمت این نبود”
مقصد نداره راهِ بیراهه
نگو درختِ عمر بی برگِ
برگایِ این درخت و سوزوندی
راهی که رفتی آخرش مرگِ
اونی که نِخ بِت داد نخهاشو
گِره زده روو هر دو پایِ تو
چشماتو رویِ این گِره وا کن
که کور شد مثلِ چشایِ تو
مردابِ دریایی که می دیدی
آبی که رفته بر نمیگرده
سر خَم نکن بالا بیا از آب
بی آبرویی بدترین دَرده
” بغضِ یه مادرو، از توو چِشاش ببین
پا پس بکش نرو، فقط بمون همین
پا پس بکش نرو، که دیر میشه زود
نگو خدا نخواست، نه قسمت این نبود”

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

577
۸
۳