بغض

یه حالی دارم این روزا
که مرگو آرزو کردم
میخوام از خواب تنهایی
به آغوش تو برگردم

یه بغضی تو گلوم دارم
که خیلی وقته نشکسته
یه حسی توی چشماته
که با این بغض همدسته

یه حالی دارم این روزا
که حتی با تو درگیرم
نرفتی چون که میدونی
بدون عشق می میرم

اگه من اسیر بغضم، اگه تلخم اگه سردم
اگه این روزای ابری،همش از تو گله کردم
دلم از خودم گرفته، باقی حرفا بهونه س
چاره ی دلی که تنگه،یه قرار عاشقونه س

کنارت بغض من کم کم
با بغض ابرا وا میشه
تموم بی کسی هامم
تو آغوش تو جا میشه

برای لحظه هایی که
نبودم با تو غمگینم
تو اینجایی ولی شاید
تورو توو خواب میبینم

بابک سلیم ساسانی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: