عطر بغض آلود

دنیا کمر بسته
به قتل این آدم
حوّای خوبی نیس
وقتی نمیفهمه
درد نبودت رو
دنیای خوبی نیس

یک عمر عطرش رو
بو میکشم با بغض
سیبی که ممنوعس
فکر بهشتی ام
که داغه، آتیشه
شکل همین گونس

میرونی قلبم رو
با چشمهات وقتی
میتونی سهمم شی
از ماجرایی که
تو باعثش بودی
میشه مگه کم شی!؟

آوارگی یعنی
تو توو همین شهری
من بی کسم بازم
دل میبری آسون
بی اعتنایی و
من سخت میبازم

تو توو همین شهری
میبینمت هر روز
که بی هوا میری
دلواپس اینم
فکرت کجا گیره
بی من کجا میری!

دنبالت افتادم
از ترس کابوسی
که ذهنمو خورده
این عطر بغض آلود
دنیامو تا مرز
دیوونگی برده

محمد قاسمی (شاهد)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: