تو اهل سفر بودی از اولم

داری میری از سرزمین دلم

به امید کشف یه دنیای نو

تو اهل سفر بودی از اولم

دلم بیخودی خونه شد واسه تو

 

برو هیچکی با خواهش عاشق نشد

برو تا نیفتاده چشمام به پات

نگاهت از احساس خالی شده

برو تا نیفته نگام به نگات

 

برو فکر دلتنگیامم نکن

برو یاد روزای رفته نباش

بذار دوری تو منو بشکنه

بهت قول میدم بمیره صداش

 

ببین دست تقدیر با من چه کرد

زمین و زمانم به آخر رسید

به جرم پرستیدن چشم تو

برام تا ابد حکم گریه برید

 

تو رفتی و دلتنگ آغوشیم

که آرامشش توو چشام خواب ریخت

با رویای برگشتن دست تو

چشام پشت آغوش تو آب ریخت

از این نویسنده بیشتر بخوانید: