نورِ امید

تویِ یه جنگل تاریک، که همش بی نورِ ماهه
ابر و آسمون گرفتس، همه ی دنیا سیاهه

یه طرف؛ گوشه ی جنگل، وای ببین چه نوری داره
فانوسا تو دستای ما، منو و خورشید و ستاره

نور فانوسای کوچیک، میکنه جنگلُ پرشور
شور و شوق و شادیامون، میکنه خورشیدُ پرنور

تا سحر که نورِ خورشید، میزنه رو سینه ی ما
همگی شادیم و خندون، توی سرزمینِ رویا

باز دوباره این دلامون، رسیدن به نورِ خورشید
بیا آسمونی باشیم، دل ببازیم به یه امیّد

به امیدی که صدامون، لحظه لحظه موندمامون
نمونن تو دستای باد، نفس و ثانیه هامون

از این نویسنده بیشتر بخوانید: