نقد آقای علی ادریس زاده بر ترانه خانم فریبا رضایی

پسرم، یار هفت ساله ی من
با تو یه مرد خوب، بابا شد
با تو گلها بهارو فهمیدن
با تو اردیبهشت، زیبا شد…

من تو رو خیلی ساله می شناسم
از همون موقع که جنین بودی
یا نه، حتی ، یه خورده قبل ترش
اون زمانی که…نقطه چین بودی…

مثل یه ماهی – قرمز اومدی و
توی حوض دل من افتادی
فاتح سرزمین لالایی
امتحانت رو خوب پس دادی…

گریه هات بوی زندگی می داد
از تو چشمات، بهشت پیدا بود
یه سه شنبه، تو رو بغل کردن
بهترین اتفاق دنیا بود…

اومدی تا که هفت ساله بشی
همه دنیا رو سین- جیم کنی
جیب روزای بچگیتو پر از
مشکلات بدون میم کنی…

نسبتی با فرشته ها داری
تو بخندی، خدام می خنده
تو برای خودت کسی میشی
کمتر از بیست سال آینده…

نه، مهم نیست شاهزاده ی ما
یه مهندس شه، یا یه دکتر شه
زندگی کن فقط یه جوری که
دلت از دوست داشتن، پر شه…

تو دیگه مرد خونه ای، باید
فکر روزای بعد از این باشی
تو فقط خوب باش و خوبی کن
تو می تونی که بهترین باشی…

حالا این بار نوبت منه که
توی آغوش گرم تو ،جا،شم
آرزوم اینه بعد مردن هم
بتونم باز، مادرت باشم…

۱۵

درود .خوشحالم میتونم چند خطی رو روی ترانه سرکار خانم رضایی بنویسم و امیدورام مثبت و مفید باشه نظراتم.
در ابتدا اگه بخوایم از کلیت اثر حاضر بیشتر بدونیم چند شاخص وجود داره که متن نوشته شده رو به سمت یک اثر صرفا محاوره (شعر محاوره و عدم وابستگی به اجرا) و با شاخصه های کمتر ترانه (ملزم به اجرا) هدایت میکنه.
ویژگی هایی مثل
√ تعداد بندهای به نسبت طولانی اثر با دید اجرا (۹ بند)
√ شکل و حالت دیالوگ محور روایت در اثر
√ عدم استفاده از ترجیع بند و یا تنوع وزن در بندها با توجه به کثرت بند
√ استفاده از بعضی کلمات که در اجرا به شکل مناسبی در نمیاد و…

پس در ادامه و اشاره به جزییات اثر سعی میکنم با دید بیشتری به اثری روایی که با زبان محاوره بیان شده بپردازم و کمتر شاخصه های اجرایی رو در نظر بگیرم.

پسرم، یار هفت ساله ی من
با تو یه مرد خوب، بابا شد
با تو گلها بهارو فهمیدن
با تو اردیبهشت، زیبا شد…

در بند ابتدایی شروع نسبتا خوبه و ورود با زمینه سازی مناسبی شروع میشه و مخاطب شک داره بخاطر وجود کلمه (خوب) بعد از مرد آیا دیالوگ از زبان پدر هست به فرزند یا مادر
در بیت دوم بند آوردن بهار دریک مصرع برای تصویر سازی و اردیبهشت در مصرع بعدی تکرار مضمون در تصویره و بهتر بود در یکی از این دو مصرع تصویر متفاوت تر و پر اثر تری بیان بشه بجای تکرار مضمون با تغییر کلمات
♦️♦️♦️

من تو رو خیلی ساله می شناسم
از همون موقع که جنین بودی
یا نه، حتی ، یه خورده قبل ترش
اون زمانی که…نقطه چین بودی…

به شخصه اصلا این شکل تصویر پردازی بعد از تصویرای نرم و احساسی در بند قبل و نمیپسندم(جنین بودی…)
و نکته دیگه ای که تو این بند کمی آزار دهنده میشه خیلی ساله میشناسم و ارجاعش به زمان جنینی و حتی تکرار خط کلام به شکل ضعیف تر از بند یک که عدد هفت سال توش اشاره شده و خیلی سال و پوشش و تحت الشعاع قرار میده…
با
بیت دوم با هر شکل توضیح فلسفی هم که بشه براش ساخت اصلا موافق نیستم
قبل تر از جنین یعنی کی دقیقا

وقتی که نقطه چین بودی واقعا عجیبه… چجوری نقطه چین بود یا….
باید بدونیم روای پدر یا مادر هست و مخاطب فرزندش نه فیلسوف علاقه مند به هنجارشکنی های پست مدرن

از نظر من نقطه چین تنها نقش قافیه جذاب رو خواسته بازی کنه که موفق نبوده…
♦️♦️♦️

مثل یه ماهی – قرمز اومدی و
توی حوض دل من افتادی
فاتح سرزمین لالایی
امتحانت رو خوب پس دادی…

در این بند هم دچار بهم ریختگی معنا و درگیر شدن به استفاده از چند ترکیب و واژه کنار هم شدیم بدون دقت به معنا و مفهوم

بعد از فضای تصویرهای نامناسب و بیرون زده جنین و … باز تصویر نرم و حسی مناسب با مخاطب ماهی قرمز کوچولو …. اما تو حوض دل افتادنش (تصویر خوبی نشده)

فاتح سرزمین لالایی (بدون ارتباط با بیت اول بند)
امتحانت رو خوب….(بی مقدمه… کودوم امتحانو … افتادن تو حوض دل رو یا فاتح سزمین لالایی بودن رو…. ) ارتباط بین مصرع ها هم در بند بسیار ضعیفه یا وجود نداره
♦️♦️♦️

گریه هات بوی زندگی می داد
از تو چشمات، بهشت پیدا بود
یه سه شنبه، تو رو بغل کردن
بهترین اتفاق دنیا بود…

بیت اول دو مصرع که صرفا توصیفی هستن با تصاویر احساسی تکرار شده و مصرع سوم که سه شنبه بسیار اثر رو شخصی میکنه و اوردن اعداد بی پرداخت کمی مخاطب رو ازار و از اثر دور میکنه
مصرع چهار این بند ارتباط بسیار خوبی با مصرع شخصی شده قبلش داشت….
♦️♦️♦️

اومدی تا که هفت ساله بشی
همه دنیا رو سین- جیم کنی
جیب روزای بچگیتو پر از
مشکلات بدون میم کنی…

واقعا هدف از به دنیا اومدن هفت ساله شدن نیست و در این قسمت اثر مخاطب دچار دومین شبهه میشه که راوی بعد از مجهول بودن پدر یا مادر بودنش میاره و اون اینکه شاید مخاطب(فرزند) تو هفت سالگی از بین رفته و دیالوگ ها با یاد فرزند ردو بدل میشه و مخاطب اثر برای رسیدن به پاسخ روایتو دنبال میکنه تا برسه به ضربه …

مصرع دوم بند زیبا و بجا ومرتبط بود و تونسته بود ضربه قافیه هم داشته باشه و بیت دوم بند هم در تشریح مصرع اولش ادامه پیدا میکنه و باز سراینده در مصرع اخر علاقه مندیش به ضربه زدن با بازی کلماتی و قافیه رو ترجیح میده به کلام مناسب با فضای روایت…مخاطب راوی ، فرزنده هفت سالشه و کمی مشکلات بدون میم هضمش براش سخت نیست!؟؟؟

جیبهای بچگی هم ترکیبی نیست که در اثر پرداخت شده باشه …. بچگی حشوه معنا داره …. جیبهاتو کافیه

و واقعا هدفایی که بیان میشه برای به دنیا اومدن و هفت سالگی…همگی معنای منسجمی و دنبال میکنه!؟
♦️♦️♦️

نسبتی با فرشته ها داری
تو بخندی، خدام می خنده
تو برای خودت کسی میشی
کمتر از بیست سال آینده…

دو بیت این بند مجزا خوبه اما باز در ارتباط قوی و مکمل هم نیستن
نکته بعدی …
بند دوم و مصرع اخر استفاده از عدد کمتر از بیست بدون پرداخته و خیلی کلی اما اینجا یکی از شبهه ها پاسخ داده شد…
فرزند زنده است و ضربه ای که اونشکل دیالوگ نویسی قبلی داشت خنثی شد…
♦️♦️♦️

نه، مهم نیست شاهزاده ی ما
یه مهندس شه، یا یه دکتر شه
زندگی کن فقط یه جوری که
دلت از دوست داشتن، پر شه…

شاید این بند مکمل بیت دوم بند قبل هست و تونسته ارتباط و کامل کنه و در معنا هم مثبت عمل کنه…

تنها مشکل در این بند “یه” مهندس وبه خصوص تکرار “یه” قبل از دکتر هست که حشو هست و حتی غیر از این بحث در خوانش معمولی و دکلمه فارغ از مباحث خاص اجرا هم کنار هم اومدن “یا” و “یه” به شکل یکجا خوانش رو دچار سختی میکنه…
♦️♦️♦️

تو دیگه مرد خونه ای، باید
فکر روزای بعد از این باشی
تو فقط خوب باش و خوبی کن
تو می تونی که بهترین باشی…

مصرع اول , سوم و چهارم در این بند خوبه و معنا و ارتباط مناسبی هست در مصرع دوم هم موضوع ارتباط وجود داره اما باز برای مخاطب فرزند کمی زوده تو هفت سالگی اینجور ازش خواستن به فکر روزای بعد باشه…
♦️♦️♦️

حالا این بار نوبت منه که
توی آغوش گرم تو ،جا،شم
آرزوم اینه بعد مردن هم
بتونم باز، مادرت باشم…

دومین سوال هم که تو بند اول ایجاد شد مادر یا پدر بودن…
پاسخ داده شد و کلمه “خوب” در بند اول که میتونست استفاده ضربه ای ازش بشه با مادر بودن روال معمول و رقم زد….

بیت دوم خیلی فلسفه گنگی داره و شاید باز معنا دچار ایراده

۱-مرگ مگه باعث عدم مادر بودن میشه
۲-چرا این ارزو(مگه در بستر بیماری یا….دیالوگ ها گفته شده… در پرداخت بندهای قبل این نشون داده نشده)
۳-برای بند پایانی یه اثر روایی چه ضربه ای به مخاطب وارد میشه که تو ۹ بند همراه بوده …

در پایان و جمع بندی ذکر این نکته ضروریه ترانه سرایی که تا این حد مطلوب به وزن و حد زیاد به قافیه و بیشتر از اون کشف در قافیه و داشتن دایره واژگانی مناسبی برخورداره با کمی دقت در ایجاد شعریت نسبت به چیدمان خاص و به ظاهر جذاب ترکیبات میتونه ترانه های بسیار عالی و موندگاریو خلق کنه…
دقت در معنا و ایجاد ارتباط مناسب عمودی و درون بندها و دور شدن از فضای فوق شخصی بدون پرداخت و کاستن تصاویر انتزاعی ناملموس مواردی که دوست عزیز سرایندمون باید روش تمرکز ویژه داشته باشه.
ممنون که به من اجازه داده شد نظرات صرفا شخصیمو با زیاده گویی بیان کنم.تشکر ویژه از خانم فریبا رضایی
شما قلم خوبی دارین و به زودی منتظر شنیدن آثار بسیار خوب ازتون هستم.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • شعر خیلی شعر زیباییه و از نظر من (نظر شخصی نه نظر مهندسی شده ادبیات ) این شعر هیچ کم و کاستی نداشت......... یک شعر زیبا از زبان مادری به پسرش که من به شخصه کاملا با این ترانه ارتباط برقرار کردم نه چون شعر می نویسم نه چون حس پدر شدن و کنار پسر بودن رو چشیدم و معتقدم این شعر کاملا این حسو به مخاطب منتقل می کنه
  • درود وخسته نباشید خدمت اقای ادریس زاده وخانم رضایی و ارزوی موفقیت برای هردو بزرگواران
  • درود نقد زیبایی بود... با خانم رضایی موافقم ک بالا فرمودن... "پس قرار بوده کل اثر شخصی باشه. سه شنبه، اردیبهشت، بهار، هفت سالگی، جیب روزای بچگی…( مگه روزا جیب ندارن؟!) همه ی اینها پارامترهای مورد نیازم برای سرودن این اثر بود." نقد اموزنده و خوبی بود...لذت بردم از خوانشش و اینکه اندازه خودم سعی کردم یاد بگیرم هم از کارهای پخته و زیبای خانوم رضایی وهم تجربیات مثبت و زیبای آقای ادریس زاده عزیز ممنون بابت پیشنهاد نقد دادن ترانتون ...مانا باشید
    • سپاس از شما جناب ذبیحی گرامی. خوشحالم که برای همه مخصوصا خودم مثل یه کلاس درس بود این نقد...
    • درود دوست عزیز بله دقیقا هم من اشاره داشتم در صحبتام و هم خانم رضایی و خود اثر هم کاملا گویای این مطلب بود که اتفاقات شخصی و نگاه به پرداخت روایی محاوره بدور از بحث اجرا هدفمند دنبال شده.ممنون که خوندی و همراهی
  • درود به آقای ادریس زاده،ممنون بابت نقد کامل، مفىدو آموزندتون و آرزوی موفقیت برای خانم رضایی عزیز.
  • درود به آقای ادریس زاده،ممنون بابت نقد کامل و مفىدو آموزندتون و آرزوی موفقیت برای خانم رضایی عزیز
  • ممنونم علی جان همه حرف ها رو زدی و موافقم باهات برای مولف هم آرزوی موفقیت دارم
  • سپاس ویژه از جناب ادریس زاده گرامی به خاطر نقد با ارزششون که برای دوستان، مفید بوده. بنده هدفم از سرودن ( معجزه ی اردیبهشت) اصلا، اجرا نبود. این اثر، هدیه ی تولدی بود که امسال در روز تولد هفت سالگی پسرم ،تقدیمش کردم. پس قرار بوده کل اثر شخصی باشه. سه شنبه، اردیبهشت، بهار، هفت سالگی، جیب روزای بچگی...( مگه روزا جیب ندارن؟!) همه ی اینها پارامترهای مورد نیازم برای سرودن این اثر بود. پسرم هنوز این اثر رو نخونده. چون می دونم چیزی ازش سردرنمیاره. پس مثل یه هدیه تولد ، پذیرفته و نگه داشته برای وقتی که بزرگ شد. بنده همون بند اول کار با آوردن صفت خوب، برای بابا، مشخص کردم که راوی مادر هست نه پدر. چون فکر نمی کنم سرایند ای باشه که خودش رو با صفاتی مثل خوب، توی اثرش، معرفی کنه. و در بیت آخر بند آخر، بزرگترین آرزوم رو بیان کردم‌. اینکه حتی بعد از مرگ و حتی به قول پسرم، توی بهشت هم بتونم باز مادرش باشم. این اثر یک اثر کاملا مادرانه است... بسیار سپاسگزارم از وقت باارزشی که صرف نقد کامل اثر بنده کردید. حتما از فرمایشاتتان در کارهای دیگر بهره خواهم برد... سپاس....
    • درود خانم رضایی گرامی تولد پسرتون رو تبریک میگم و امیدوارم همیشه سایتون بالای سرش باشه به خوشی و سلامتی... پاسخهایی که در پستها به دوستان و به نظرات شخصی من دادین خوندم و استفاده کردم. برای من افتخار بود که اجازه داده شد روی ترانه شما نظرات شخصیم رو بگم وهر جاش با نظر و سلیقه شما و سایر دوستان همخونی نداشت عذر خواهم و امیدوارم همیشه مثل الان موفق و مصمم به حرکت ادبی ادامه بدین و بهترینارو ازتون بشنویم و بخونیم. شادیتون مدام
      • سپاس از لطفتون جناب ادریس زاده گرامی... برای بنده هم افتخار بزرگی بود همراهی شما با این اثر... با آرزوی موفقیت...
  • سلام بر دوستان و همراهان عزیز... سپاس از نظرات و لطف بی نهایتتون...
  • سلام به هردو بزرگوار .ممنون از سراینده ترانه که ترانه زیبایی بود و با ارزوی موفقیت براشون. و تشکر از اقای ادریس زاده به خاطر نقد دقیق و جز به جز که خیلی نکته های مفیدی رو اشاره کردن. برایم تازگی داشت استفاده از کلمه ی هفت سالگی و اینکه چرا انقدر هفت سالگی سن مهمی هست!که در نقد اقای ادریس زاده متوجه منظور ترانه سرا شدم. در کل خیلی چیزهای جدید یاد گرفتم نقد خیلی مفیدی بود .ممنون از هردو بزرگوار.????????
  • سلام و درود به دوستان آکادمی ممنون از خانم رضایی و جناب ادریس زاده بابت نقدشون خیلی آموزنده بود متشکرم
  • درود جناب ادریس زاده گرامی.من نقدهای زیادی را مطالعه کرده ام تا از آن ها یاد بگیرم برای بهبود شعر یا ترانه سرایی خودم.مهم ترین ویژگی های نقد جناب ادریس زاده عزیز این است که مبتنی بر علم و اصول و قواعد شعر است به دور از هر گونه جبهه گیری احساسی، و همه جانبه و با تیزبینی خاص خود انجام می گیرد.از نگارش بسیار عالی برخوردار و در عین نقد ویژگی های یک ترانه ی خوب را آموزش و القا می نماید.در نقد جناب ادریس زاده همه چیز رعایت می شود .بازکاوی شعر بدون در نظر گرفتن مخاطب ( مرگ شاعر ) که اگراصطلاح را اشتباه نکرده باشم به این اصل در نقد بسیار توجه دارند.و من به ندرت نقدی اینگونه عالمانه و هوشمندانه را دیده ام توی نقدهایی که تاکنون مطالعه کرده ام. و این نشان از توجه دقت ارزش قایل شدن برای مخاطب و معنویت بالای ایشان حکایت دارد.با تشکر
  • سلام بسيار لذت بردم از خوندن كار خانم رضايي و همچنين از نقد جامع و كامل اقاي ادريس زاده.. زاويه نگاه و نقد جامع و كامل شما برام خيلي جالب بود،باعث شد يكبار ديگه كار رو با ديد بازتر بخونم
  • سلام بر دوستان وبا تشکر از جناب ادریس زاده ی گرامی بخاطر نقد مفصل و جز به جزءشون و همچنین تشکر وسپاس از خانوم رضایی عزیز که اثرشونو برای نقد پیشنهاد کردند بسیار ممنون م از هر دو عزیز که نقد این نوبت رو رقم زدند موفق وشاد باشید
    • درود بانو...ممنون از لطف همیشه شما... بخشی از سوالتون که با جناب بهبهانی همسو بود در بالا پاسخ دادم و اما در مورد بخش دوم....من هم در ترانه کاملا با استفاده از کلام و زبان به شکل رایج موافقم اما باز اگه در متن نظراتم هم دقت کرده باشیم در بند مهندس سراینده هم از زبان معیار با حشو خارج شده و هم از زبان محاوره معمول و با این دست اشتباهات متاسفانه یک محاوره جدید و اشتباه رو ترویج میدیم... محاوره: ایشالله بچم یه مهندسی ،دکتری بشه ایشالله بچم واسه خودش کسی بشه و... دو ایراد محاوره ای در این بند ترانه ۱- تکرار یه برای مهندس و دکتر ۲- کنار هم قرار گرفتن یه و یا که در محاوره هم اینجور نمیاد و خوانشو دچار ایراد میکنه ممنون از همراهیتون
    • خانم ربانی عزیز، باید یه تشکر ویژه تقدیم شما بکنم به خاطر فرصتی که در اختیار بنده قرار دادین برای نقد اثرم. نمی دونین چقدر احساس نشاط می کنم. مثل کودکی که رفته سر صف، یه شعر خونده و همه تشویقش کردن. درسته که هر اثری قابل نقده و هیچ ترانه ای خالی از اشکال نیست ، مخصوصا اینکه نقد اصولا نظرات و برداشتهای شخصی منتقده و به یقین، دو منتقد، یک اثر رو به دو شیوه ی کاملا متفاوت نقد می کنن، اما با این همه، احساسی که دارم اینه: ارزششو داشت... خوشحالم و قدردان همه دوستان هستم... طولانی شد، ببخشید..‌
  • سلام به هر دو عزیز جناب ادریس زاده و سرکار خانم رضایی. نقدتون خیلی خوب و بجا بود علی جان. ولی در مورد این بند: مثل یه ماهی – قرمز اومدی و توی حوض دل من افتادی فاتح سرزمین لالایی امتحانت رو خوب پس دادی… شاید اشاره های درون متنی وجود نداشته باشه که مستقیما مخاطب رو به منظور شاعر هدایت کنه ولی با توجه به فضا و کلمات بند قبلی حدس زدن این موضوع سخت نیست که تشبیه اسپرم به ماهی قرمز و فاتح سرزمین لالایی(یا همون رویاهای مادر) شدنش و برنده شدنش تو مسابقه ای با سیصدهزار رقیب (خوب پس دادن امتحان) احتمالا نیاز به کمی خیالپردازی و تفکر از جانب مخاطب داشته باشه تا با منظور شاعر ارتباط برقرار کنه.به شخصه از این بند چنین برداشتی داشتم و احتمال خیلی زیاد میدم که منظور شاعر اشاره به همین ماجرای فوق الذکر باشه. باتشکر از هر دو دوست بسیار خوبم.
    • سلام وتشکر از جناب بهبهانی گرامی بله منم اتفاقا میخواستم به این نکته اشاره کنم که دقیقتروبهتر توسط شما تبیین شد و ممنونم ازتون در مورد حشو هم در برخی جاها که ا نوع- حشو ، بنوعی در محاوره هم رایجه من نظرم اینه که انتقالش به تکست ترانه حشو حساب نمیشه وحشو قبیح نیست چون طبق محاوره ست وبنا نیست در ترانه ما محاوره رو اصلاح کنیم وبه خورد مخاطب در زرورق بدهیم اصل در ترانه ایجاد همدلی و همزبانی وهمراه بودن با صمیمیت فضای پذیرفته شده در ذهن مخاطبه مثلا یه دکتر شه یا یه مهندس شه عینا در محاوره هست و شاعر تصنعی اونو اگرچه وزنم پرکرده باشه میتونه نیاورده باشدش البته این نظر منه خوشحال میشم نظرات دوستانو بشنوم کار دوست ترانه سرامون برای من بسیار جذاب بود و خوشحالم که داوطلب نقد شد این اثر باسپاس مجدد
      • باهاتون موافقم خانم ربانی عزیز... ما خواسته یا ناخواسته، این نوع استفاده از کلمات و این مدل چیدمان رو تو محاوره داریم و به کار می بریم. به نظرم از نظر روان بودن هم مشکلی به وجود نمیاد. چون داریم استفاده می کنیم‌. مثلا ( کاش بالاخره یه روز برفی ، یا یه شب بارونی، بی خبر از راه برسی ...) با احترام به جناب ادریس زاده ی عزیز ، این نوع محاوره نه ایرادی داره، نه لطمه ای به زبان فارسی می زنه... و خطرش شاید کمتر از کلماتی مانند ( خوانش، شعریت و...) باشه... چون قراره یادبگیریم و ترقی کنیم، بنده جسارت می کنم و نظر میدم. اینجا در واقع مثل یه کلاس درس است... سپاس از دوستان...
    • درود یاسر عزیز.بسیار خوشحالم که مورد پسندت بود یاسر جان صرفا دنبال ارجاع در متن نبودم و خودم هم به خیال پردازی واقفم.اما یکی از اصلی ترین اشتباهات سراینده فراموش کردن مخاطب در روایت بود.... این تصویرو من و یاسر بهبهانی و .... که شاعرن یا حتی سن بالاتری دارن و علاقه به مباحث زیست ،ژنتیک و.... میتونیم با بکارگیری قوه تخیل احتمالا بهش برسیم اما کودک هفت سواله که مخاطب راوی هست هم ایا میتونه به این برداشت و داشته باشه... اصلی ترین بحثم توو این مورد همینه... جنس نامناسب تصاویر و پرداخت در این دو بند با توجه به مخاطب کم سن در متن.... ممنون از لطف و نظرت
      • علی جان تصور کن ترانه ای از زبون پدر یا مادری خطاب به کودک دو ساله سروده بشه قرار نیس جوری سروده بشه که بچه دوساله متوجهش بشه چون اصلا امکان پذیر نیس یا خطاب به پیکر فرزندی که زنده نیست یا... اینجا به در گفتن تا دیوار بشنوه هست و یه اثر هنری می تونه بدون ملاحظه سطح فهم کسی که در ترانه مخاطب قرار گرفته نمره قبولی بگیره.واقعا اگه بخواد شاعر این ترانه به سطح فهم کودک هفت ساله تنزل بده کلامشو شاید نشه هیچ زیبایی در ترانه بوجود بیاره و با یه ترانه ی بچه گانه و بی کیفیت مواجه بشیم. ممنون از توجهت.
    • جناب بهبهانی گرامی، سپاس از نظرتتون‌. کاملا درست بود بود فرمایشتون... از همراهیتون با این اثر بسیار سپاسگزارم...
      • ممنون یاسر جان که در بحث مشارکت داشتی و با نظراتت به مخاطبین این بخش کمک کردی.شادیان مدام
مطالب پیشنهادی