اتفاقای گذشته

دیگه از اتفاقــای گذشته
درس نمی گیـــرم
تموم خوبی هامو
با بدی هات پس نمیگیرم

تو تا این حد می تونی
که دنیامو برنجونی
به این باور رسیدم که
منو داری میترسونی

یه چیزی مث یک رویا
هنوزم بش(ه) امیدوارم
یه روز میای که میبینی
فقط از تو بدی دارم

دلم خوش بود به روزامون
که تو از من گرفتیــشون
دیدم یک لحظه مکث کردی
دیگه واسم سرت رو برنگردون

چه شهر آشوبـیه اینجــا
ولی با ادمای شهر سردم
بـبیـــن با این تفـــاوُت هم
از خـــودم دورت نکـردم

#داریوش_شریفی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام ترانتون زیبا بود ممنون که ترانه هامو خوندید و نظر دادین .موفق باشید
  • سلام آقاي شريفي ترانه خوبي ست.فقط بند :دلم خوش بود به روزامون که تو از من گرفتیــشون دیدم یک لحظه مکث کردی دیگه واسم سرت رو برنگردون.....متوجه مصرع آخر نشدم ؟ چون ترانه شما از نظر مفهومي بين عشق و نفرت سرگردونه كه به خواست مولف بايد ياشه..با آرزوي موفقيت بيشتر شما
  • سلام و درود داداش گلم عجب ترانه ای... عالی بود... پیروز باشی