اعتیـاد..

توی صورتش دیگه سیلی نزن
سر مادرم داد نکش بسه ته
از این زهر ماری کشیدی بازم
بگو بینم اون باز چیه دسه ته

جای اینکه پاشی بری کار کنی
با دوستات میشینی همش پا بساط
کجاست غیرتت وقتی هر روززنت
داره نون میاره تو خونه به جات

پولی روکه حق زن وبچه ته
میدی واسه این کوفتی تا دود کنی
چطور کانون گرم این خونه رو
دلت اومد این جوری نابود کنی

شاید مادرم فک نمیکرد یه روز
که اون عشق به این اعتیاد میرسه
همش بچه ها مسخره م میکنن
دیگه روم نمیشه برم مدرسه

سه ماهه که میگن به بابات بگو
باید هفته ی دیگه حتما بیاد
سه ماهه که میگم مریضی ولی
نمی دونن اصلا به چی، اعتیاد

مادر واسه زخمای رو صورتش
نمی تونه از خونه بیرون بره
چی کار کردی با اون زن عاشقه
قدیم که برای طلاق حاظره

چیکار کردی آخه بگو با خودت
با اون مرد خوش خنده ی مهربون
که باید بپیچه جای خنده هات
 تو کوچه صدای بد گریه مون

چیکار کردی با اون زنی که میخواست
بیاد با سفید،با سفیدم بره
واسه این که جونش رو آزاد کنه
داره حتی از مهریه ش می گذره

#مهدی_شفیعی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مهدی شفیعی

مهـدی شفیعـی،۱۲/۲/۱۳۷۶ از سال ۹۳شروع به نوشتـن کــردم.. و در نهایـت بغــض هایی کـه ترانـه شـدنـد.. چـون کـه خودم زخـم خورده ی عشـقم واسـم خیـانت واژه ی درده تو اکـثر شعـرای من تو هسـت یکـ تو کـه یک روزی ولـم کرده