اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است…

《برای از تو نوشتن هوا کم است..》

همه عمرم و پای تو ریختم
چطوری تونستی حرومش کنی
دیگه فرصتی واسه برگشت نیست
ازین نقطه باید تمومش کنی
مگه میشه یادم بره زندگیم
یه روزی با دست تو نابود شد
تو گرمای عشق تو می سوختم
وجودم با آتیش تو دود شد
شبم رو به روزم گره می زدم
تا این زندگی رو برات ساختم
تو دستات تو دستای کی حلقه شد
که من آخر قصم و باختم
کسی رو که هستی من بود یه روز
یکی دیگه باید نوازش کنه
یکی مثل من که غرورش شکست
چی می تونه که رو به راهش کنه
هنوزم برام سخته بآور کنم
که داری کنارش قدم می زنی
ولی مطمئنم با خودخواهیات
یه روزی با اونم بهم می زنی
من آماده ام واسه رفتن ولی
به طرز عجیبی گرفتارتم
با اینکه می دونم بریدی ازم
هنوزم تو رویام به دنبالتم
محمدحسین نجفی.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: