دیوونه شدم من

از نگاه هاى این مرد بیزارم
از رابطت با این مرد بیزارم
روزو شب دائماً گیره افکارم
خودمو هرشب جاش میزارم
تو زندگیتو بکن آروم بخواب
من خوابو زندگیم شده زهرمارم
با کى بگم از این حس نحسم
که به توعه دیوونه حس دارم
کنار دریایی نزدیک ساحل
توو بغل اون آروم میخندى
با این عکست توى گوشیم
هرشب چشامو تو میبندى
میدونم میبازم همه چیزم
پاى این عشق دیوونه میشم
حتى دوستای نزدیکمم دارن
میترسنو در میرن از پیشم
آه چه ترسو چه ترسو شدم
در آغوش بالش به هر سو شدم
باز رو عکس تو من زوم شدم
باز به نبود تو مسموم شدم
به بوى عطرت که با هزار خواهش
نمیخواد بره از یاد این بالش
میمونه و با پنبه سر میبره
کتکِ که هرشب از من میخوره
دیوونه شدم من
آره دیوونه شدم من

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

385