نگــات

می ریزم به هم تا نگام می کنی
نگات زلزله س بیستو چن ریشتره
یهـو دیدی از بـم خـراب تر شـدم
همین جور اگه وض بخواد پیش بره

همه دست و پاشونو گم می کنن
تو موهای تو باد که دس می کشه
حواست به این نیست که هر جا یکی 
با عطرتو هر روز نفس می کشه

می خندی و آشفته میشه یه شهر
چال گونه هاتم یه معضل شده
شنیدم که بین جوونای شهر
حسابی سرت بحث و کل کل شده

خشاب نگاهت همیشه پره
نه من که همه زخم خورده ت شدن
میگن بخش اورژانس شهر پر شده
همه شهر آخه کشته مرده ت شدن

تو شیرین شهری بخوای واست از
همه آرزوهام که دل میکنم
اگه کل دنیا خیابون بشه
تمومه ش رو باتو قدم میزنم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مهدی شفیعی

مهـدی شفیعـی،۱۲/۲/۱۳۷۶ از سال ۹۳شروع به نوشتـن کــردم.. و در نهایـت بغــض هایی کـه ترانـه شـدنـد.. چـون کـه خودم زخـم خورده ی عشـقم واسـم خیـانت واژه ی درده تو اکـثر شعـرای من تو هسـت یکـ تو کـه یک روزی ولـم کرده