((سپهر گرگ و میش))

((سپهر گرگ و میش))

ستاره پرسه نزد در کران خسته ی آه
ستاره مرد و کبوتر رسیده بر سر چاه

ستاره ماه و زمین،کهکشان زخمی کین
کبوتری که نه تشنه ست و زاغ پیر پگاه

منم نشسته ی دیرین واژه های خموش
تویی برابر فریاد خیزش از تب راه

ز خون پاک کبوتر کلاغ مرده دمید
تو آن که دل بربودی ز من ز این خفه گاه

مرا چراغی و او را فروغ شرزه ی درد
بیا مرا بخروشان درین فغان سیاه

دو ابر خفته ی مشکین درون خواب سپهر
که تندری بزند بر مزار بستر ماه

تو را سپیده دمی دیده ام بر این شب تار
بسوز و زین دل خون هور سد هزاره بخواه

تو در سراچه ی دلگیر من برآمدیا!
که خستگی ز تنم از جهان بگشته تباه

تو رخ نمودی و من لشکری شدم همه مرگ
من از تو کشته شکسته م که لشکرت همه شاه

تو بی کرانه ی هر کهکشان و مانده کویر
اگر بدیدمت آری ز من چه بوده گناه؟

ببار از ین شب پیروزه گون و مه زده باز
که می دمد همه ازخاک تشنه لاله نه کاه

بیا که ماه منی گرچه شب بیا و بمان
ستاره پرسه نزد در کران خسته ی آه

علیرضا داداش نیا

ع.شرنگ

از این نویسنده بیشتر بخوانید: