تـــار

تـار مــویی از سـرم افتـاد بـر انــدام تــار
لرزه ای آمد بـه جانـش قطعـه ای آغـاز کـرد

دسـت بر رویش کشیـدم تا که آرامش کنم
دستهـایـم را گـرفت و غـم طنین انداز کــرد

گریـه کـردو بـغض کـردم هر دو در آغوش هم
مـن تنـش را او دلـم را بـا صــدایش ناز کرد

میـزدیـم و میشنیـدیـم از همـایـون و بیـات
تـار زیـر دسـت مـن هـم یادی از شهناز کـرد

زخم مضراب است روی سینه ی این بیگناه
سینـه ی پـر در مـارا با خودش دمساز کــرد

تــار مویــی از ســرم افتــاد بر انــدام تار
تار مویـی زخـم هـای کهنه ام را باز کرد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: