خیلی سخته

خیلی سخته وفتیکه رؤیاهات
دُورِ تــو کابوسِ غـم می بـافه
از یه جایی زندگیت رد میشه
به یه تلخی مثلِ یه نسکافه

شروعـِش نکردی اما اون تـا
تمومـِت میشه میذاره میره
از یه جایی خاطراتـِت با اون
دونـه دونـه جــونـِتـو میگیره

سخته پابه پایِ تـه سـیـگـارت
بـغضـتـو حل بـکـنـی توو چایی
محوِ گریه هات بشی هرشب با
“یکی هـسـتِ” مرتضی پاشایی

می زنی از خـــونـه بیرون امـــا
همه ی شهر تو رو با اون دیده
حتی این شهر بـا همه انگیـزَش
به سکوتِ سرکشِت جون میده

وقتیکه نیس توی هیچ بـوتیکـی
دیگه هیچ لباســی اندازَت نیس
بـه خودت میای میبینی عشقش
دیگه دلـخوشـیِ هر لحظَت نیس

” تـو از اون روزی که رفتی انگار
پـشـتِ پـایِ تـو دلــم در جا مرد
درست مـثل کـفـتـرِ جـــلـدی که
به دور ازتو پاگذاشت هرجا…مرد

پـا به پـام شـــمـعـدونـیـا پـژمردن
پشتِ ساعت دیواری مون خم شد
جوهــــــرِ تک تکِ شعرام خشکید
یه چیزی انـــگـاری از من کم شد ”

سـخـتـه که بـگـن چقد آرومــــه
نـدونـن کـه تـوو دلِــت واویــلاس
اونیکه یه عمر واسش جنگیدی
جــــِـــلـوت واســــتــه بــگــه :
“پــــرچـم بـالاس” !

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

866
۱۲
۴