حواست نیست

نشستى روبروم اما

نه احساسى توى دستات

نه دیگه حس دوست داشتن

نمونده توی اون چشمات

 

نشستى روبروم اما

حواست نیست که دلگیرم

حواست نیست که این روزها

دارم از خاطرت مى رم

 

حواست نیست به این خونه

به این هم خونه این مردی

که یک عمر عاشقت بودُ

توام که عاشقش بودی

 

کجا دستاتو ول کردم

که تو تو شک و تردیدی

کجا بود که کم آوردم

که از ادامه ترسیدی

 

داری کم میشی از دنیام

یه جای دیگه پیدا شی

دارم دنیاتو می بینم

نگو می ری که تنها شی

 

نه رسم عاشقی این نیست

که من هر لحظه آشوبم

داری دل می کنی از من

حواسم هست بهت خوبم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

410
۲