جشنواره

مث گلای زعفرون تو دم دمای پاییز
یه جشنواره ای پر از جواهرات رنگی
تو فصل بی وفایی و رواج خودپرستی
یه آسمون جدایی از دلای سخت و سنگی

یه کهکشون ستاره با شب چشات عجینه
نگاه پرمحبتت قشنگ و نازنینه
یه حس بی نظیرو هدیه می دی به دل من
یه حسی که فراتر از سخاوت زمینه

قشنگی مثل بارون و زلالی عین چشمه
مث شکوفه های سیب تو باغچه ی خیالی
دلیل زنده بودنم هرچی که هس واسه من
قشنگ ترین بهونه و جواب هر سوالی

چه دور باشم از تو و چه روبروی چشمات
تو رو تو واژه واژه ی ترانه هام می بینم
یه عمره تو خیالمی زمان اون رسیده
که میوه های عشقتو یکی یکی بچینم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی سارا حبیبی

دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغهای رابطه تاریکند چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست . sarahabibipoam@gmail.com

  • سلام خانم حبیبی عزیز...حال و هوای ترانتون رو خیلی دوس داشتم و همینطور از بعضی کلماتی که توش بکار برده بودین خوشم اومد..مطمعنم درآینده ترانه های خیلی خیلی زیبا تری ازتون میخونیم... موفق باشین
  • ترانه خوبی بود خانوم حبيبی. کمی مطالعه و تمرين خودتون رو بيشتر کنيد تا ما شاهد کارهايی به مراتب بهتری هم از شما باشم . موفق باشيد