عصر یخبندان

تو دریه خواب طولانی
دلم دریای طوفانی

شکستم خسته و حیرون
اسیرِ عصرِ یخبندون

توی عصرِ بی حمایت
همه در حال جنایت

وعده هامون بی وفایی
فصل ها فصلِ جدایی

همه در حالِ پریدن
واسه ْ زودتر رسیدن

توی این عصرِ خشونت
آدمای بی عطوفت

مثِ یه آغوشِ گرمی
که حالم رو می فهمی

هنوز آب نشده
توی برفا ردپامون
روزای سرد زمستون
روی سنگ فرش خیابون

یکی بود دنبالِ خورشید
که می خواست با دست بگیره
دیگه این روزا قلب یخی
با شکستن نمی میره

تو عصری که آرزوها
همشون یه بار مصرفه
عصری که عشق ومحبت
واسه آدما مزخرفه

توی عصر غرق اجبار
بدون امید، مردن
له شدن زیرآوار دنیا
با شکنجه اّنس گرفتن

عاشقای دوروزه
واسه جدایی بی قرارن
برای دنیای بهتر
هیچ انگیزه ای ندارن

سکوُتت خیلی دلگیره
بیدار شو دیگه دیره
نذار این عشق بمیره
نگو این آخرِ تقدیره

از این نویسنده بیشتر بخوانید: