آسمون

آسمون دلم گرفته از زمین
آسمون تنهایی منو ببین
اینجا غم روی دلم خیمه زده
حال من هر شب و روز خیلی بده
طاقتم داره دیگه تموم میشه
عمر من داره با غم حروم میشه
زندگی برای من عذاب شده
هرچی هس برای من سراب شده
هیشکی نیس که دردمو بهش بگم
قصه شکستمو بهش بگم
اونایی که پیشمن آدمکن
دردمو نمیدونن چه راحتن
من دارم دیوونه میشم از سکوت
بال و پر شکسته م و رو به سقوط
کاش یکی بیاد برا م چاره کنه
رخت این تنهایی رو پاره کنه
مرهمی رو زخمای دلم بشه
شمع من پروانه و گلم بشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com