دیوار..

همش حس میکردم یکی بین ماست
یکی بین مونو یه دیوار کشید
نذاشت از یه حدی جلوتر بریم
که رو پله ی عشق ما مار کشید
 
دارم از چش تو سقوط میکنم
چشام بدترین جای پرتابته
کی باعث شد از کار بیفته اخه
دیگه تا ابد قلب این رابطه

یکی اومدو عشقو از ما گرفت
دوتامونو سمت یه بیراهه برد
یکی قایق دل خوشی هامونو
به دستای طوفانو دریا سپرد
رگ خواب ما رو بلد بود کسی
که این زندگی رو به آتیش کشید
قطاری که با هم سوارش شدیم
چقد زود به ایستگاه آخر رسید

یه دیوار شبیه دوتا پنجره
حال نقطه ی مشترک بین ماست
به ساحل یه ماهی که تبعید شده
با دریا چقد قصه شون عین ماست

چقد فاصله س بین دستای ما
هوای دلامون زمستون شده
کی لبخند و از رو لبامون گرفت
که تقدیر ما اشک و بارون شده

#مهدی_شفیعی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مهدی شفیعی

مهـدی شفیعـی،۱۲/۲/۱۳۷۶ از سال ۹۳شروع به نوشتـن کــردم.. و در نهایـت بغــض هایی کـه ترانـه شـدنـد.. چـون کـه خودم زخـم خورده ی عشـقم واسـم خیـانت واژه ی درده تو اکـثر شعـرای من تو هسـت یکـ تو کـه یک روزی ولـم کرده