عروس مخمل مل مهتاب

“عروس مخمل مهتاب،آرام
وزید آهسته روی گونه هایت
حریر صورتت با نور مهتاب
تماشایی شده ، جانم فدایت” ?

حریر صورتت، با قاب مشکی…
به رنگ بخت من، زیباست اما…
لب همرنگ گلهای بهاریت
به رنگ خون این شیداست اما…

به رنگ خون من نه ! زنگ لبهات
چنان جام شرابی ارغوانیست
ندارد طعم لب های تو انگور
که طعم آن فقط طعم جوانیست

ز طعم لب سرودم وای از لب
که قلب من گرفتار لب توست
ز سر تا پای من هر گوشه گوشه
هواخواه و هوادار لب توست

ز سر تا پا، چو شمعی اشک ریزان
شوم من قطره قطره آب از غم
یقین دارم که بعد مردن من
نمی فهمی که گشته عاشقی کم

نمی فهمی که من از هجر رویت
خودم را دست تقدیرم سپردم
نمی فهمی که من بی ماه رویت
پلنگی خسته بودم، خسته مردم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: