قهر تو

وقتی دلگیری ازم لبریزه چشمام
قهر تو بغض فروخورده ی ابره
وقتی دلگیری ازم دل تو دلم نیست
قهر تو حس شب اول قبره

هرکی که عشقشو می رنجونه باید
تا ابد از غم و حسرت بنویسه
بار سنگین گناهه روی شونه م
وقتی که پیرهنم از اشک تو خیسه

وقتی رو صورت ماهت
گرد دلتنگی میشینه
من دلم میخواد که چشمام
صبح فردا رو نبینه

نفسم حبس تو سینه م
وقتی واسم نمیخندی
تو با قهرت روی قلبم
همه درها رو میبندی

توی ناامیدی شبای تاریک
تو همون ستاره ای که می درخشی
اگه مردم همه طردم کنن اما
تو همیشه اشتباهمو می بخشی

من از این دنیا اگه خیری ندیدم
اگه به آرزوهامم نرسیدم
اما این یکی برام خیلی مهمه
واسه خوشبختی تو جونمو میدم

وقتی رو صورت ماهت
گرد دلتنگی میشینه
من دلم میخواد که چشمام
صبح فردا رو نبینه……

#بابک_سلیم_ساسانی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: